سلام عزیزم.خوش آمدی به تالار همدردی.اینجا جائی که با زدن حرفات آروم می شی.اما یه تصمیم بگیر الان کلی درد و دل کردی ما هم اومدیم خوندیم تو کاری که باید کنی فراموش کردنه.گذشته رو بذار کنار .کنکاش نکن.ببین تو الان از دست پدر و مادر و زن داداش ناراحتی و تو کاراشون دقیق شدی و جز جز کاراشونو زیر نظر گرفتی و تا می تونی برداشت بد می کنی.با یه دید جدید به زندگی نگاه کن.سعی کن خوبی کنی مخصوصا در حق پدر و مادرت.چرا سعی نمی کنی این فکری که راجع به دختر دارن عوض کنی؟.ببین الان من خیلی دختر دوست دارم اما اگه خدا به ما پسر یا دختر عنایت کنه هیچ وقت نخواهم گذاشت بفهمن.اما پدر و مادرت از رو سادگی نتونستن پنهان کنن.اما اینو بدون هیچ کدوم از کاراشون و تصمیماشون عمدی نیست.وقتی اینو بدونی تحملش راحتتر میشه.اونا این طور بزرگ شدن.مادرهای قدیم می گن هر چی شوهر گفت باید زن انجام بده.زیر بار هر ظلمی برن ولی دم نزنن.تو سعی کن محبت کنی و دیگه نگو ازشون متنفرم
راجع برادرت و زن برادرت هم حساسیتتو کم کن.چرا دقیق می شی که چی دارن می گن ؟اون وقت وقتی شما رو می بینن ساکت می شن.شاید اون لحظه داشتن حرفای عشقولانه میزدن تا اومدی حرفشونو قطع کردن اگه ادامه میدادن تو می شنیدی اونوقت می گفتی چقدر پر رو هستن.سعی کن از در دوستی با زن داداشت درای.
راجع به اینکه زود با یکی صمیمی می شی خیلی خوبه اما در شروع ارتباط کافیه به خودت گوشزد کنی نباید هر حرفی بزنی.هر موقع با یکی وارد گفتگو می شی خیلی موضوعات هست که باهاش حرف بزنی بدون اینکه از زندگی خصوصیت بهش بگی.








علاقه مندی ها (Bookmarks)