پویا جان دوست خوبم مرسی از راهنماییهات
میدونی چرا اینقدر نگرانم زودتر بچه دار شم؟ همه اون دلایلی که توضیح دادم هست دلیل دیگه اینه که خونواده همسرم هنوز گاهی بطور غیر مستقیم به همسرم اعتراض میکنن که چرا ازدواج مجدد کردی یاید بیشتر صبر میکردی تا دوباره به همسر اولت برگردی بخاطر بچت این کار عاقلانه نبود ضمن اینکه همسرم موقع جدا شدن اصلا خبر نداشته و همسر سابقش چون حق طلاق داشته بخاطر اختلافات زیادشون خودش تصمیم به جدایی میگیره وبعد از طلاق حکم به دست همسرم میرسه یعنی میخوام بگم این اقا اقدام واسه طلاق نکرده اون خانم خودش تصمیم گرفته وکیل گرفته و جدا شده و زمانی که اومدن خواستگاری من پدر مادر همسرم از همسر قبلیش براضی نبودند و خیلی از من تعریف و تمجید کردند و خیلی خوشحال بودند که من اومدم تو زندگی پسرشون و مثل یه فرشته اونو از ناراحتی نجات دادم حالا که حدود 2سال از ازدواج ما میگذره و میبینن همسرم رابطش با من خوبه میگن چرا همین رابطه رو با اون (همسر سابقش)نداشتی که جدا نشی و بچت اواره نشه خلاصه این حرفها بدجوری رو نرو منه و خسته شدم توجیه من اینه که اگه ما واقعا همدیگرو دوست داریم و از زندگیمون راضی هستیم بچه دار شیم که اونها هم خیالشون راحت شه ما زندگیمونو دوست داریم و قصد جدا شدن نداریم البته مدتیه که همسرم رابطشو خیلی کم کرده با خونوادش و میگه دیگه از حرفهای بی منطقشون خسته شدم ولی همیشه یه دلشوره ای تو ذهن من ازارم میده احساس میکنم بچه داشته باشم خیالم از زندگیم راحت میشه چون واقعا از تنهایی و طلاق واقعا میترسم








علاقه مندی ها (Bookmarks)