به انجمن خوش آمدید

لینک پیشنهادی مدیران تالار همدردی:

 

"گلچین لینکهای خانواده، ازدواج و مهارتها(به روز شد)"

دانلود موسیقی و آرامش
دسترسی سریع به مطالب و مشاوران همـدردی در کانال ایتا

 

کانال مشاوره همدردی در ایتا

نمایش نتایج: از شماره 1 تا 10 , از مجموع 190

Threaded View

  1. #11
    عضو همراه آغازکننده

    آخرین بازدید
    پنجشنبه 25 مهر 92 [ 09:18]
    تاریخ عضویت
    1388-10-19
    نوشته ها
    1,262
    امتیاز
    11,056
    سطح
    69
    Points: 11,056, Level: 69
    Level completed: 52%, Points required for next Level: 194
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    VeteranTagger Second Class10000 Experience Points
    تشکرها
    4,891

    تشکرشده 4,928 در 1,071 پست

    Rep Power
    144
    Array

    RE: تاثیرپذیری مفرط همسرم از خانواده اش

    ممنون خانم دکتر که برام پست زدی، زحمت کشیدی.

    می دونی حقیقتش من این موضع رو که در مورد همسر تجسس نکرد رو اصلا قبول ندارم. (البته این دلیل نمی شه که فرضا سایر مشاوره های افرادی که معتقد به این جمله هستند رو در زمینه های دیگه قبول نداشته باشم. صرفا همین مورد)
    نمی دونم فرصت داشته سریال "از یاد رفته" رو ببینی؟ اگه گلرخ یکم تو کار شوهرش تجسس می کرد و زودتر متوجه شکل گیری روابط عاطفی شوهرش با هکار خانمش می شد، شاید می تونست زندگیش رو نجات بده. شاید با نقل مکان به محل زندگی شوهرش و کنار اون بودن و درگیر کردنش به مشکلات بچه هاش، نمی ذاشت این غده در وجود شوهرش رشد کنه!
    خانمی شما دکتری، مگه معتقد نیستید که هر بیماری رو اگه زودتر متوجه شی و شروع به درمانش کنی، احتمال بهبودیش بیشتره؟

    خوب منم تو روابط زن و شوهری هم اعتقاد رو دارم. معتقدم رها کردن همسر، فقط باعث لغزیدن بیشترش میشه و یه رابطه در حال شکل گیری که اون اول به راحتی قابل کات کردن هست، تبدیل به یه رابطه عمیق عاطفی و احساسی میشه که به این راحتی ها قابل درمان نیست.

    ==========================================

    اما اینکه من بی سیاستم، شوهرم رو تو این زمینه درست نشناختم و ... خوب درسته و ازش فرار نمی کنم. این هم یه ضعفه برای من که هنوز یاد نگرفتم چطور حلش کنم!
    می دونی من دوران بارداری فوق العاده سختی داشتم و دارم. گاهی شوهرم باورش نمیشه راست می گم و بنظرش کم طاقتم. ولی حالم واقعا بده، خدا که بالاسرمه. (فکر کنم مادر و خواهر همسرم بارداریهای راحتی داشتند)
    اما شوهرم با اینکه بعضی اوقات خسته میشه و سرم نق می زنه، اما بازم خیلی کمکم می کنه. یکی دو ماه رفتم سر کار، صبحها هر روز می رسوندم. خیلی تو کارم به مشکل رسیدم، کنارم بود و باعث شد مشکلات رو تنهایی به دوش نکشم. صبحها ظرفهای شام رو می شوره و صبحانه رو آماده می کنه.
    من اینها رو می بینم و برای خودم تکرار می کنم تا خوبیهاش فراموشم نشه.
    از یه طرف دلم می خواد که دوران بارداریم زودتر تموم شه تا دردهای جسمیم هم به دنبالش تموم شه ولی از یه طرف دلم نمی خواد این دوران تموم شه، چون توجه و محبت شوهرم هم به دنبالش تموم میشه.

    همه اینها رو گفتم که به اینجا برسم که نمی دونم شوهرم واقعا چشه؟
    چی می خواد؟ چی کم داره؟
    اگه ظاهر و هیکل من رو نمی پسنده که خوب دیگه چی کار کنم! الان هم که دیگه کاملا بهم ریختم، تا 40 روز بعد زایمان هم که ورزش بی ورزش!
    اگه اخلاق و رفتارم رو نمی پسنده که مشکل از من نیست و بعد از 35 سال نمی شه از کسی یه فرد دیگه ساخت. میشه با شکستن غرورش و حرمتش، هویتش رو ازش گرفت ولی دیگه فرصتی نیست که بهش یه هویت جدید مطابق میل خودت داد!
    کاش من قبل ازدواجم با این سایت آشنا شده بودم. هرچند شوهرم رو بخاطر خوبیهاش (و نه بی وفاییهاش) دوست دارم، اما اگه اطلاعاتی که الان از انتخاب همسر دارم، اون زمان داشتم، انتخابش نمی کردم.
    همسرم میگه تحت فشار خانواده بودم ولی من تو انتخاب همسر بخاطر بی اطلاعی خودم، اشتباه کردم. روش سنجش معیارهام درست نبود!

    ================================

    حالا راه حل چیه؟
    گذشته که گذشته و دیگه قابل برگشت نیست. همسرم که باهام مشاور نمیاد و هیچ تجربه خوب و موفقی هم از رفتن به مشاوره نداشتم.
    خوب باید چیکار کنم؟
    روابط من و شوهرم شده مثل یه چینی شکسته که تا حالا هزار بار بند خورده! اگه بحال خودش بذارمش بالاخره یکی از همین خانمهای بی مسئولیت هرزه که دست از سر شوهر مردم برنمی دارن، از راه بدرش می کنن.
    اینم که تا من بهش شک کردم و اونم بواسطه خودش، تغییر موضع بدم و بهش امتیازات بیشتری تو زندگی بدم (حتی توجه و محبت و ...) خوب عملا بهش گفتم که هروقت امتیازی خواستی برو بهم خیانت کن، من از ترس از دست دادنت همه چی در اختیارت می ذارم!

    خلاصه که من چیزی به ذهنم نمی رسه، از وقتی یادم میاد همیشه باهم قهر بودیم. تو همه مناسبتها و الان هم لابد تو تولد فرزندمون باید باهم قهر باشیم.

    خیلی حرف زدم. اگه کسی حوصله کرد و تا اینجای صحبتهام رو خوند ازش عذرخواهی می کنم و هم تشکر می کنم که برام وقت گذاشته.

  2. کاربر روبرو از پست مفید هستی تشکرکرده است .

    هستی (پنجشنبه 26 آبان 90)


 

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)
Powered by vBulletin® Version 4.2.5
Copyright © 1405 vBulletin Solutions, Inc. All rights reserved.
طراحی ، تبدبل ، پشتیبانی شده توسط انجمنهای تخصصی و آموزشی ویبولتین فارسی
تاریخ این انجمن توسط مصطفی نکویی شمسی شده است.
Forum Modifications By Marco Mamdouh
اکنون ساعت 22:41 برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +4 می باشد.