نقل قول نوشته اصلی توسط آفتاب همدرد
این طور وقتا فقط به فکر خوبیهایی که بهم کرده میفتم و رفتار پرخاشگرانه عصبیشو و حرفای زشتشو فراموش میکنم.
چون شدید میترسم کوتاه میام و به غلط کردم میفتم،
اونم خوب اخلاق منو میدونه و سوء استفاده میکنه.
تو بارونا جایی رو به جز خونه مامانش نداره.وای اونا هم حسابی خوشحال میشند و .........

چرا من این طوریم خدا؟
چرا مثله دختراس؟
چرا ازش دل نمیکنم با همه تنفرم؟
مي دوني چرا؟
چون نه خودت را دوست داري و نه شوهرت را.

تو فقط آبروت را دوست داري فقط دوست داري مهموني بري و مهموني بدي و به همه بگي كه من خونه و زندگي دارم و شوهر دارم.