حامد65 من ahmadi00 هستم . به خدا ایمیل قبلیم رو پاک کردم و گرنه با اون می یومدم . اخه خیلی از سایت های مشکل دار ادرسش رو داشتن و برام مطلب از طریقش می فرستادند . همین طور کسایی که نباید ادرس میلم رو داشته باشند . اینم شبیه همونه دیگه . ببخشید اگه نتونستم به توصیت که گفتی با ahmadi00 بیام عمل کنم . از بابت رفتار غلطم در مورد داشتن نام های کاربری مختلف هم عذر خواهی می کنم . حامد یادته یه بار بم گفتی که منم جای برادت . من اون روز اون حرفت رو باور کردم .
اگه کسی منو نمیشناسه من حدود 4 ماه پیش اومدم تو این سایت که در مورد ازدواج خودم با یه دختر مذهبی بپرسم و گفتم من 6 ساله که کافر شدم و 5 یا 6 تا هم قبلا دوست دختر داشتم . اما با ماجراهایی که در این سایت برام پیش اومد مسلمون شدم .
خدا هوای کسی رو که بخواد به جواب سوالاش برسه داره . هر دفعه که می خوام از داشگاه بیام تو سایتتون عبارت تالار همدردی رو وارد می کردم . یه دفعه وقتی هنوز کامل عبارت رو وارد نکرده بودم یه تالاری رو پیدا کردم که نمی دونم چی شد خواستم برم داخلش ببینم چه خبره . تو اونجا یه قسمتی رو پیدا کردم که گفتگوی مسلمون ها با غیر مسلمون ها بود . تو اون تالار زندگی خودم و جریاناتی که برام پیش اومده رو گفتم .
مسلمون ها از یه طرف می خواستند بم کمک کنند و از طرف دیگه هم دوستان بی دین . البته دوستان بی دین خیلی رو مخم راه رفتند و سعی کردند منو از ادامه راهی که دارم میرم منصرف کنند . اما خب یکی از مسلمونه ها هم خیلی خوب تونست جواب خیلی از سوالای بی پاسخم رو طوری بده که بتونم خودم رو قانع کنم .
این حرفا رو دارم بتون می گم شاید برای اینه که تنها کسایی هستید که می تونم این حرفا رو بش بزنم .یعنی کسی رو ندارم که انقدر بش اعتماد کنم که این حرفا رو بش بزنم . نمی دونم چرا چند وقتی هست بیخودی گریم می گیره . همش تو فکر می رم .خیلی زود رنج شدم . همش به دین و خدا و .... شک می کنم . یه موقع هایی به خودم میگم انگار تو این مدت دارم خودم رو گول میزنم
یا به دختر هایی که باشون رفیق بودم فکر می کنم . وقتی دوستام رو با دوست دختراشون می بینم بشون حسودیم میشه .وقتی داداشم داره با دوست دخترش با موبایلش حرف می زنه به اونم حتی حسودیم می شه. به این فکر می کنم که کار خوبی کردم که دختر بازی روگذشتم کنار یا نه .
به خودم می گم که تو این دوره زمونه که همه دخترا دوست پسر دران . الان دختر بازی بکنم که فردا اگه زن گرفتم و ماجرا های دوست پسرای اون رو فهمیدم دلم نسوزه . .خیلی احساس تنهایی می کنم . حسابی قاطی کردم . انگار تو یه جزیره ای تنها رها شدم .
چرا دروغ بگم . چند وقتیه نماز دیگه حال نمی ده بخونم و شروع به دیدن اهنگای غیر مجاز کردم . اخه دیگه خیلی دپرس شدم . خسته شدم از همه چی . از خودم . از سایت شما که دو کلمه حرف غیر مرتبط بزنم موضوعم رو می فرستید تو تالار ازاد . از ادمای پستی که دارم باشون زندگی می کنم . از این دنیای بی ارزش .
حامد اگه موضوعم رو حذفشم کنی بازم برام نوشتن این حرفا انقدر ارزش داشته که با خودم درد دل کرده باشم .








علاقه مندی ها (Bookmarks)