اول از pk1365 به خاطر پست های خوبش تشکر می کنم!
احمدی عزیز،
البته در این رابطه pk صحبت های خوبی کرد.
من هم اضافه می کنم که شما نباید هیچ توقعی از پدربزرگت داشته باشی. به این خاطر که او هیچ وظیفه ای در قبال شما ندارد که برای شما ماشین 5 یا 10 یا 100 میلیونی بخرد.
حتی اگر مولتی میلیاردر باشد، اینها پولهای او هستند.
و نگران او نباش! کسی که این همه پول به دست آورده، حتماً از من و شما بهتر راه پول در آوردن و نگه داشتنش رو بلد است. او می داند که آیا کسی سرش رو کلاه می گذارد یا خیر. اگر تصمیم گرفته پولهایش رو خرج کند در راه خیر، من تحسینش می کنم. شما هم اگر توانستی در این راه کمکش کن.
ظاهراً از دست پدر بزرگ و پدر و مادرت ناراحت هستی که چرا کم به تو پول می دهند. به نظرم ضمن اینکه باید توقعت رو پایین بیاوری و به واقعیت نزدیک بشوی، باید مسیر زندگیت رو هم مشخص تر کنی. شما نیاز داری به اوضاع زندگیت سر و سامان بدهی. اهدافت رو مشخص کنی. از فاز خوش گذرونی بیرون بیایی.
کمی به این جمله ات فکر کن:
من فکر می کنم پدر بزرگ و پدر مادر شما برای شما برنامه های خیلی بهتر دارند.نوشته اصلی توسط ahmadi 00
من مطمئنم همین پدر بزرگت حاضر می بود 100 میلیون که هیچ، شاید بیشترش رو هم به شما بدهد، اگر او را مطمئن می کردی که هنری داری و کاری بلدی، می خواهی روی پای خودت بایستی، و نیاز به مقداری پول داری برای پیشرفت در زندگی.
اتفاقاً یک پدری را می شناسم که خیلی پولدار هست. شاید پسر او هم دلش خیلی چیزها بخواهد. ولی او پسرش رو آورده در شرکت خودش، مثل یک کارمند به او حقوق می دهد! و می گوید من پول مفت به کسی نمی دهم!
شاید اون پسر بگوید پدرم دوستم ندارد، پدرم خسیس هست و ...
ولی در اصل این پدر دارد به پسرش خدمت می کند.
یک ضرب المثلی است که می گوید:
اگر به یک آدم یک ماهی بدهی، برای یک وعده شکم او را سیر کرده ای.
ولی اگر ماهیگیری رو یادش بدهی، یک عمر شکمش رو سیر کرده ای!
بگذار بزرگتر ها راه و رسم زندگی کردن رو یادت بدهند. این ارزشش خیلی بیشتر از پول تو جیبی هایی هست که انتظارش رو داری.
خیلی خوبه. این نشان می دهد که پدرت برایت اهمیت قائل است و نظر تو برایش مهم است. می خواهد بداند پسرش چطور فکر می کند. سعی کن رابطه ات رو با پدرت بهتر کنی.به نظر من برای این هست که خیلی روکم . در بیشتر مواقع دیدگاهام باشون فرق میکنه . خیلی با بابام سر مسائل سیاسی و فرهنگی بحث می کنیم . اخه دو تامون خیلی برامون سیاست و فرهنگ اهمیت داره .
یه چیز دیگم در ارتباطم با بابام اینه که هر وقت با مامانم دعوا می کنه طرف مامانم رو می گیرم . هر کاری که مامانم ازم بخواد براش انجام میدم تا حاله بابام رو بگیره .از روی تجربه شخصی می گویم، دیگر هیچ وقت در اختلاف های اونها دخالت نکن. این به ضرر همه شما خواهد بود. و هیچ وقت کاری نکن که حال پدر یا مادرت گرفته بشود و مطمئن باش برایشون خیلی عزیزی.گفتم دیگه به داداشم باشه سرشو میندازه پایین و به پدر مادرم کاری نداره مگر من تحریکش کنم
برادرت رو هم همیشه هدایت به کار خوب و خیر بکن و کمکش کن روی پای خودش بایستد.
این مسئله بر می گردد به همان حرفهایی که بالا گفتم.خودش بم گفت . خیلی واضح جلوی مامانم بم گفت . گفتش می خوام زن بگیرم مخالفتی نداره اما هیچ کمکی تو زندگیم بم نمی کنه .
حدس می زنم از نظر پدر شما، شما هنوز در حدی که او انتظار دارد رشد نکرده ای. و همینطور نتوانسته ای رابطه ای خوب با پدرت داشته باشی.
و شاید کارهایی که در گذشته انجام می دادی، باعث دلخوری و نارضایتی پدرت از شما شده.
یادم رفت، شما چند سالت بود؟
گفتی درست تمام شده؟ سربازی؟
آیا شاغل هستی؟ برنامه ای برای کار و بهبود وضعیت مالی ات داری که روی پای خودت بایستی؟
موفق باشی.









علاقه مندی ها (Bookmarks)