نقل قول نوشته اصلی توسط عندلیب
سلام
به نظر من، نظر بقیه دوستان در مورد احساسات اون خانوم نمیتونه درست باشه
من اینطور فکر می کنم که ایشون به شما علاقه دارن، اما فقط به خاطر اینکه فکر می کنن به اون آقا تعهدی دارن و شاید این هم باشه که بگن اون آقا یکسال برای ایشون صبر کردن و نشون دهنده ی علاقه ی حقیقی این آقا باشه ولی شما تازه با ایشون آشنا شدید و به خاطر همین هم مسئله ی احساسات رو مطرح کردن
فکر نکنید اگه بازم به ایشون اصرار کنید، خودتونو کوچیک کردید، بلکه با این کار بهشون ثابت می کنید که تصمیم شما قطعیه و احساسات نیست...البته این بازم به شخصیت خود شما بستگی داره

اینی هم که میگید، به شما به صراحت گفتن که کس دیگه ای تو زندگیشون نیست، شاید به این دلیله که امیدی نداشتن که اون آقا دوباره بعد از یکسال، برای خواستگاری اقدام کنن
با تشکر از شما "عندلیب" جان
نظر شما همون چیزیه که خودم هم خیلی بهش فکر می‌کنم. خصوصاً اینکه خودش هم بعد از اون ماجرا چندین بار که پیگیر شدم همینا گفت که اون آقا یکسال برا ایشون صبر کرده و نمی‌تونه حالا بهش بگه برو کنار، من به یکی دیگه فکر می‌کنم.
ضمناً این هم بد نیست اضافه کنم که به من گفتن که اون آقا قراره پس از امتحانات پایان ترم (حدود 1 ماه دیگه)، برای خواستگاری رسمی تشریف ببرن.
در این مورد که من احساساتی عمل می‌کنم یا نه، خدا شاهده که اینطور نیست، چون در اینصورت با خانوادم مطرح نمی‌کردم. ولی اگر مسئله همینطوری باشه که شما می‌گید، تکلیف من چیه؟ بیخیال بشم؟ اصرار کنم یا صبر؟ آیا اصرار من کار درستیه؟
خودم هم می‌دونم که اگه واقعاً ماجرای اون آقا واقعی باشه و موقعیتش خوب باشه و ایشون هم به اون آقا قبلاً قولی داده باشن، در این صورت دیگه پیگیری من عملاً کار درستی نیست. ولی من چه گناهی کردم؟ گناه کردم که بهش علاقمند شدم؟ من اگه از اول می‌دونستم پای یکی دیگه وسطه، که نمی‌داشتم کار به اینجا بکشه.
حداقل توقعی که داشتم این بود که به من هم یک شانس می‌داد. آخه من هم اینقدر وضعم داغون نبود و یا دور از شرایط ازدواج نبودم.