به انجمن خوش آمدید

لینک پیشنهادی مدیران تالار همدردی:

 

"گلچین لینکهای خانواده، ازدواج و مهارتها(به روز شد)"

دانلود موسیقی و آرامش
دسترسی سریع به مطالب و مشاوران همـدردی در کانال ایتا

 

کانال مشاوره همدردی در ایتا

نمایش نتایج: از شماره 1 تا 10 , از مجموع 26

Threaded View

  1. #1
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    یکشنبه 01 مرداد 91 [ 21:45]
    تاریخ عضویت
    1390-9-07
    نوشته ها
    13
    امتیاز
    1,027
    سطح
    17
    Points: 1,027, Level: 17
    Level completed: 27%, Points required for next Level: 73
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    1 year registered1000 Experience Points
    تشکرها
    5

    تشکرشده 5 در 5 پست

    Rep Power
    0
    Array

    با خانواده همسرم مشکل دارم

    سلام دوستان من عضو جدید هستم خیلی خوشحال میشم به منم کمک کنید. من 2 سال که عقد کردم و 8 ماه است که عروسی کردم. از همون اول با رفتارهای خانواده شوهرم مشکل داشتم حتی تا جاییکه سر سفره عقد انقدر من رو آزار دادند که فقط از اون روز گریه هام رو یادم می یاد. پدر و مادر من افرادی تحصیل کردند ولی پدر شوهر و مادر شوهر من دیپلمه هستند ولی وضع مالیشون خیلی خوبه. ما با رضایت کامل طرفین با هم ازدواج کردیم. خواهر شوهرم خیلی وقت ها من رو محل نمیده یا وقتی هم که باهام حرف میزنه 1000 تا تیکه می اندازه. اگر یک روز خسته باشم و نتونم تو خونه مادر شوهرم ظرف بشورم خواهر شوهرم به من ناسزا میگه به طور خیلی واضح و بد.. طوریکه من فقط در تنهایی گریه می کنم و هیچ وقت حتی به خودم اجازه ندادم جوابشون رو بدم. همیشه از من طلب کارند. مادر بزرگ و پدر بزرگ مادرم ترک هستند و از روی قصد و غرض جلوی من ترک ها رو مسخره می کنند و میگن تو هم لابد لهجت رو عمل کردی. اگر کارهایی که با من کردن نیاز به توضیح بیشتری داره حتما بهم بگید. چون واقعا اتقدر کارهایی که در حق من کردند زیاده که فکر کنم از حوصلتون خارجه.. اما یک مشکل دیگه اینکه همسرم اصلا از من حمایت نمی کنه حتی گاهی می گه خوب بلند میشدی ظرف می شستی که این حرف ها رو نشنوی و .... نمی دونم واقعا احساس افسردگی می کنم. مگه میشه یک آدم انقدر حرف بشنوه و تحمل کنه؟؟ من چه کار کنم؟؟

    من سطح تحصیلاتم از همسرم بالاتره، ولی خدا میدونه اونها فکر می کنند پسرشون خیلی عالیه و حیف شده. خواهر شوهرم همش میگه بیچاره داداشیم.. شوهر من هم تا به اونها می رسه خیلی با من سرد میشه. خیلی وقتها جلوی اون به من تیکه می اندازند و مطمئنم که میشنوه ولی میگه من نشنیدم لابد داری اشتباه می کنی. ماه رمضان دعوتشون کردم گفتم ببخشید روزه بودم نمی دونم مزه غذاهام چی شده پدر شوهرم گفت: بودی که بودی! مهم نیست. هر وقت میان خونمون انقدر با کراهت غذا می خورن که همیشه یک تیکه از غذا رو می برم خونه مامانم اینا میگم این مزش چطوریه که ببینم واقعا بده که اونا با کراهت می خورن؟ نمی دونم هر چقدر باهاشون خوبی می کنم بهم با بدی جواب می دن. مادرش جلوی من همش میگه بچم بچم بچم..... همش به شوهرم اشاره می کنه که بیا پیش من بشین اونم میره میشینه بعد مادر شوهرم یک خنده زیر لبی به من می زنه یواشکی هم بهم میگه من هرچی بگم بچم میگه چشم، آخه من رو خیلی دوست داره!!!!! واقعا موندم چطوری بی تفاوت باشم؟

  2. کاربر روبرو از پست مفید تابا تشکرکرده است .

    تابا (دوشنبه 28 آذر 90)


 

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)
Powered by vBulletin® Version 4.2.5
Copyright © 1405 vBulletin Solutions, Inc. All rights reserved.
طراحی ، تبدبل ، پشتیبانی شده توسط انجمنهای تخصصی و آموزشی ویبولتین فارسی
تاریخ این انجمن توسط مصطفی نکویی شمسی شده است.
Forum Modifications By Marco Mamdouh
اکنون ساعت 18:04 برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +4 می باشد.