سلام به دوستان عزیزم مشکلی که مطرح میکنم برای دوستی عزیز است البته برای خودم هم جوابش مهمه...ایشان دختری است 30 ساله که چند سال قبل شدیدا عاشق پسری بود به تمام معنی عاشق وشیدا...او پسر را می پرستید (من کاملا در جریانش بودم)ولی شرم وحیا شاید هم غرور بیجا مانع نشان دادن این حس قوی بود دائم میگفت اون باید پا پیش بگذاره من نباید جلو برم البته خیلی با شرم وحیا اشاره هایی میکرده ولی هیچ رابطه دوستی وآشنایی خارج از محدوده دانشگاهی بین آنها ایجاد نشد وپسر هم آدم خیلی خیلی جدی ومغرور ومنضبطی بوده وانگار اصلا تو این باغا نبوده حالا گذشته واون پسر هم دیگه نیستش ولی دوستم همیشه حسرتشو داره ودیگه عاشق کسی نشد ه وحتی میل به ازوداج هم نداره ومیگه دیگه اعتقاد به عشق نداره به نظر شما باید چکار کنه؟ازدواج کنه ولو بی عشق؟؟بره اون پسرو پیدا کنه ودل به دریا بزنه ونگذاره تو دلش بمونه؟؟یا مجرد بمونه وافسرده شه؟؟یا اصلا با کس دیگه دوست شه که اونو فراموش کنه؟؟من نمیتونم کمکش کنم فقط میدونم اون پسر شده یک حسرت بزرگ عشقی واسشلطفا راهنمایی کنید ممنون(من راجع به این سایت چیزی به دوستم نگفتم وتازه اون نمی تونه بیاد )