به انجمن خوش آمدید

لینک پیشنهادی مدیران تالار همدردی:

 

"گلچین لینکهای خانواده، ازدواج و مهارتها(به روز شد)"

دانلود موسیقی و آرامش
دسترسی سریع به مطالب و مشاوران همـدردی در کانال ایتا

 

کانال مشاوره همدردی در ایتا

نمایش نتایج: از شماره 1 تا 10 , از مجموع 13

Threaded View

  1. #11
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    پنجشنبه 27 مهر 91 [ 11:20]
    تاریخ عضویت
    1390-1-17
    نوشته ها
    94
    امتیاز
    1,948
    سطح
    26
    Points: 1,948, Level: 26
    Level completed: 48%, Points required for next Level: 52
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    1 year registered1000 Experience Points
    تشکرها
    268

    تشکرشده 271 در 78 پست

    Rep Power
    0
    Array

    RE: نمي دونم با اين حس چه كنم؟ كمكم كنيد

    نمی دونی چقدر از خوندن نوشته هات آرامش می گیرم بالهای صداقت
    اتفاقا مثال معلول مثال خوبی بود. من بیش از اندازه همیشه از خودم انتظار داشتم. همیشه در تکاپو بودم. یه کمی ایده آلیستی در من وجود داره. یا کمال گرایی بیش از اندازه. ولی حالا دیگه توانم کم شده. من انسان مراعات کنی بودم و هستم. مراعات پدر و مادر.مراعات نزدیکان. چون فکر می کنم انسان تنها به دنیا اومده و باید به تنهایی از پس کارهاش بربیاد. ولی الان باورت نمیشه چقدر دوست دارم یه دستی از غیب این بارهای روی دوش من رو برداره و من یله بدم رو کاناپه و به هیج چیز فکر نکنم.
    درست می گی کلید جدایی و منطقی بودن این کار دست خودمه و نباید بشینم مرثیه سرایی احساسی کنم.
    اما در مورد ترسهام نمی تونم و نمی دونم که چی هستن...کلا من در ظاهر انسان بسیار سرد و قوی هستم. خیلی از کسانی که برای اولین بار منو می بینن می گن واقعا تا حالا عاشق هم شدی؟ تو خیلی قوی یه جوری هستی...ولی اصلا اینطور نیست...درسته قوی ام مستقلم ولی درونم پر از احساسات گاها عجیب غریب و خاصه. (این یه اعترافی که تا بحال به کسی نکردم مگر این که خودش متوجه شده باشه).
    چه جوری بفهمم که از چی می ترسم؟ یه زمانی فکر می کردم از تنهایی می ترسم ولی بعد از جدایی ام دیدم خیلی بهتر از بودن با شخصی ایه که رو اعصابت راه بره و الان تنهایی رو دوست دارم. بذار فکر کنم....چرا از وابسته شدن به کسی از لحاظ مالی می ترسم هرچند این اشخاص نزدیکانم باشن. من اصلا دوست ندارم از کسی کمک مالی بگیرم دلم می خواد خودم استقلال مالی داشته باشم. و الان به علت حوادث اخیر یه سری مشکلات مالی برام پیش اومده که زندگی م دستخوش تغییر میشه. اول از همه باید نقل مکان کنم...نمی دونم...
    غالب ترین حسی که این چندروز دارم خشمی یه که نسبت به دنیا دارم. این که چرا دست به هر کاری زدم به سرانجام نرسیده. میدونم که باید اینا رو خیر بدونم از جانب خدا ولی بخوام بنویسم یه طومار میشه . بخدا میگم باشه خدایا نرسیدن به عشقم اونا سالها به صلاحم نبود..مهاجرت از ایران و از دست دادن یه کار پردرآمد به علت اون ..زندگی با شوهرم و هزاران چیز دیگه به صلاحم نبود. پس چی به صلاح منه؟
    در مورد جرات مندی...من کلا انسانی هستم که راحت نه می گم . تعارف هم با کسی ندارم. حتی شده که دوستانم زنگ می زنن و می خوان به دیدارم بیان من خیلی راحت می گم امروز حال ندارم و به ندرت دروغ میگم چون اصلا از دروغ خوشم نمیاد. ولی در یه رابطه احساسی یا زناشویی شاید کمی منفعل عمل کنم. دقیق نمی تونم بگم چون باید بشینم و موقعیت های مختلف رو بررسی کنم.
    بالهای صداقت ...ببخشید اگه وقتت رو می گیرم. می دونم که برای هر کدوم از این پست ها وقت و علاقه گذاشتی. بدون که من درک می کنم. حرف زدن تو جایی که کسی تو رو نمی شناسه و می تونی راحت تمام قدرتت رو کنار بذاری و با فراغ بال از عیوبی که می شناسی یا نمی شناسیشون حرف بزنی موهبته.

  2. 2 کاربر از پست مفید الميرا1358 تشکرکرده اند .

    الميرا1358 (دوشنبه 19 دی 90)


 

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)
Powered by vBulletin® Version 4.2.5
Copyright © 1405 vBulletin Solutions, Inc. All rights reserved.
طراحی ، تبدبل ، پشتیبانی شده توسط انجمنهای تخصصی و آموزشی ویبولتین فارسی
تاریخ این انجمن توسط مصطفی نکویی شمسی شده است.
Forum Modifications By Marco Mamdouh
اکنون ساعت 02:50 برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +4 می باشد.