سلام
خواهش می کنم به من کمک کنید
اوضاع خوبی ندارم
دیشب رفتیم خونه ی مادر شوهرم اینا طبق معمول از در که وارد شدیم برای همسرم ناز کرد و همسرم هم نازشو می خرید
جاشو انداخت هی می گفت داروتو خوردی
فلان چیزو بیارم بخوری
رفتیم بخوابیم هی مادرشوهر سرفه می کرد اگه بدونید همسرم تو خواب چه جوری براش بلند شد رفت بالا سرش
منم تا صبح نخوابیدم
همسرم هی می گفت چته چرا نمی خوابی
منم گفتم مامانت هی خودشو برات لوس می کنه تو هم هی فقط بلدی تازشو بکشی
فقط کافیه من بگم فلان جام درد میکنه بر می گردی به من میگی تو هم همش یه جات درد می کنه
خلاصه دوباره دعوامون شد
بهم گفت تو شدی کابوس من
بهم گفت از رفتنت خوشحال میشم
بهم بگید چی کار کنم
بهم گفت تو مریضی
من واقعا مریض شدم؟

خواهش می کنم بهم کمک کنید
اصلا حالم خوب نیست
به شدت اضطراب دارم
به شدت نگران زندگیم هستم
آیا کسی مثل من هست که به این مسائل حساس باشه