واس مرسی دوستای خوبم . نمیدونم چطور ازتون تشکر کنم . واقعا مطالبتون خیلی به دردم خورددوستون دارم
دیروز تمام ایمیل های اون آقا رو پاک کردم .اون اقا فعلا مسافرت هستن و این فرصت خوبیه تا من بتونم نبودنشو راحت تر تحمل کنم . با اینکه با راهنمایی دوستا فهمیدم که کارم اشتباهه و تصمیم جدی به اتمام رابطه گرفتم اما از اینکه هیچ عذاب وجدانی بابت این رابطه ندارم بیشتر عذاب میکشم . الان من باید خیلی عذاب وجدان داشته باشم .پس چرا اینطوری نیستم ؟؟؟؟؟
گفتم که با همسرم تو خیابون دعوا کردم .دیروز همسرم اومد و ازم عذرخواهی کرد .بهم گفت دوسم داره و کلی حرف زد باهام .بهم گفت بیا باهم حرف بزنیم تا همه مشکلاتمون و حل کنیم .گفتم من هزار بار باهات حرف زدم ولی تو هیچ وقت کاری نکردی .گفت باشه این دفعه قول میدم .هرچی تو بگی .
دوباره باهاش حرف زدم .هرچی که تا حالا هزار بار گفته بودم و بهش گفتم .گفت باشه .سعی میکنم رعایت کنم .گفتم چی میشد الان با یه شاخه گل میومدی ؟
گفت میخواستم اما یادم رفت .وای اصلا ین حرفشو نمیتونم بفهمم!!!
خیلی راحت بخشیدمش .رفتیم بیرون پیاده روی. میدونم که کارهای که گفتم و نمیخواد انجام بده اما باهاش آشتی کردم .انگار نه انگار که اتفاقی افتاده .
فکر اون آقا رو که دارم از سرم بیرون میکنم به کل . البته هنوزم دارم باخودم فکر میکنم من میخواستم رابطه خانوادگی داشته باشیم .من با خانومش دوست بشم .اونم با همسرم .چرا دوستا میگن این هم مشکل داره ؟؟؟
یه درد و دل هم بکنم این آخر : خوش به حال همه اونایی که برادر و پدر خوب دارن.
من که ندارم . دلم میخواست داشتم و روی کمکشون تو زندگی حساب میکردم . یه بار که با همسرم دعوامون شد بهش گفتم فکر میکنی من کسی و ندارم که اینطوری داری باهام برخورد میکنی ؟ بعد یه لحظه تو خودم شکستم .دیدم واقعا کسی و جز خدا و مادرم ندارم .با مادرم که نمیتونم در مورد مشکلاتم حرف بزنم چون نمیخوام ناراحتش کنم .میمونه خدا که اون جبران همه نداشته های منه . اما بعضی وقتا دلم میخواست با برادرم واقعی خودم درد و دل میکردم .نمیدونم چطور بگم .این فقط یه درد و دل بود .







دوستون دارم 


علاقه مندی ها (Bookmarks)