سلام دوستای خوبم. امیدوارم حال همتون خوب باشه.
بچه ها من نمیدونم چرا مادر شوهرم میترسه خانواده من با شوهرم تنها باشند. درسته ما الان عقد هستیم ولی هر وقت شوهرم میاد خونه ما مادرش هزار بار بهش زنگ میزنه و میگه برو طبقه بالا ( آخه خونه ما دو طبقس و فقط اتاق من و خواهرم طبقه بالاست، ما طبقه دوم زندگی میکنیم). حتی یه بار که خیلی به پسرش پشت تلفن اصرار میکرد بره بالا من گوشی رو از شوهرم گرفتم و دلیل این کارشو ازش پرسیدم ولی طبق معمول زد به حاشا و گفت من فقط میگم توی پله ها سر و صدا نکنه در صورتی که خود من بارها شنیدم که این حرفو به پسرش میزنه.
شوهرم بیچاره نمیدونه چیکار کنه و گاهی وقتا که میاد طبقه پایین به دروغ به مادرش میگه من بالا هستم. اصلا دلیل اینهمه کنترل زوریمادر شوهرمو نمیدونم ...........
بنظر شما من باید این وسط چیکار کنم؟
دوستان میشه به من دقیقا بگید چطوری به شوهرم بفهمونم که با مادرش صحبت کنه که کمتر بهش زنگ بزنه (حداقل وقتی پیش منه) ؟
دوما منظور شما از کمتر حساسیت نشون بده چیه دقیقا؟ آخه میزان این تماس ها بی نهایت زیاده ..........
![]()











علاقه مندی ها (Bookmarks)