سلام نمیدونم مطرح کردن این موضوع جزهمدردی دوستان حساب میشه یانه شایدفقط برای درددل باشه
دختری سی ساله هستم که فرزنددوم حساب میشم ازنظرتحصیلی سطح بالایی نیستم اماسوادم توی سطحی بوده که پنج سال ونیمه سرکارم وخداروشکرازنطرمالی خودموتامین میکنم مشکلم ازجایی شروع شدکه خواهربزرگ وخواهرکوچکم درعرض یک سال ازدواج کردن وازاون موقع هرجامیرم فقط یک جمله می شنوم( اخیش چراخواهرکوچیکت ازدواج کرده وتواین سن توهنوزمجردی?) این حرف اونقدرتکرارشده که هرچقدرمیخوام بی خیال بشم نمیشه بعدازازدواج خواهرکوچیکم و نداشتن خواستگارخیلی احساس تنهایی میکنم ازایجادرابطه دوستی باپسراهم بدم میادچون چیزی جزتنهایی نداره امادلم واقعاواسه تنهایی خودم میسوزه








علاقه مندی ها (Bookmarks)