بهار عزیز ممنونم از حرفای قشنگت عزیزم
قبول دارم حرفاتو من اگه بخوام شاید خیلی چیزا درست بشه اما نمی دونم چرا نمی خوام ازش بریدم بهار. بریدم. کار به جایی رسیده که تو تنهاییم و تو دلم بهش بد و بیراه می گم. دلمو شکسته. خیلی وقته و این احساس ذره ذره تو وجودم بیشتر می شه. انگار تو این سالها همش یذره از دلم کنده شده. دیگه داغون شده. حیف بهترین سالای زندگیم که اینطوری تلفش کردم. دوسش دارم شایدم عادته. وابستش شدم و هر چیز کوچیکی برام یه خاطره داره. اما بد جوری دل مرده شدم. انگیزه ندارم واسه هیچی. واسه همین گفتم بچه. می گم شاید یه شور و نشاط دوباره به زندگیمون بده. یه دلخوشی. یه شوق زندگی. یه انگیزه.