ایوب عزیز
خانم گل من تقریبا 1 ماهه که شدم بهار شادی و کلا پرونده علاقه به ایشون رو واسه همیشه
بستم!
و درس های بزرگی هم از این ماجرا گرفتم مثلا یک نکته بزرگ این بود که وابستگی فقط برازنده
خود خداست و انسان نباید به هیچ کس و هیچ چیز جز خدا دل ببنده!
واقعا هم حسی که الان بهش دارم نه خشمه ، نه نفرت ، نه هیچ چیز دیگه!
سعی کردم برام علی السویه باشه و زندگی کنم!!!
خدا رو شکر انقدر کار دارم که حداقل 2ماهی بود که دیگه حتی تو ذهنمم نمیومد!
اما الان داستان عوض شده
اومده و با این تقاضاش آرامش من و شرکت و بچه ها رو ریخته بهم!
اتفاقا من انقدر روحیم خوب شده که به گزینه های بعد برای ازدواج حتما فکر می کنم!
اصلا هم دنبال معیارهایی که شبیه ایشون باشه نیستم چون بهار احساساتی گذشته دیگه
نمیخوام باشم!
دوست دارم تو زندگیم منطق حکم کنه دیگه!!!
برای همین خیلی منطقی به ایشون ایمیل زدم امروز وذره ای احساسی برخورد نکردم مثل
یک غریبه و خیلی منطقی گفتم به درخواست شما رسیدگی می کنم!
اما میدونم مادر بسیار بدی داره و انقدر هم آدمهای آتشی مزاجی هستند برخلاف ظاهر که
ممکنه برام آزرده خاطری ایجاد کنن!!!
برای همین تصمیمم اینه که مبالغ محاسبه بشه و بعد سخاوت مندانه از زیان بگذرم و به خدا
بسپارمش!
واسه آرامش خودم هم که شده می خوام جوری بشه که مثل 2 آدم منطقی (البته خودمو
می گم چون اون منطق نداره) مسئله حل و فصل بشه و خدا شاهده که اگه جز این
بود ذره ای در گرفتن حقم شک نمی کردم اما بهای آرامشم خیلی بیشتر از ایناست!!
اصلا هم به آقایون بی اعتماد نیستم چون همه که مثل هم نیستن و میدونم حتما گزینه های
بهتری برای من هست :)
اصلا ببین خدا منو واسه کی تو آب نمک خوابونده(خود شیفتگی زد بالا)
کلا از ذهنم و دلم و یاد و خاطرم ignore کردمش!
اما بازم میخوام بسنجم ببینم ببخشم بهتره یا حقوق مورد ادعاشو بهش بدم!







) مسئله حل و فصل بشه و خدا شاهده که اگه جز این

علاقه مندی ها (Bookmarks)