سلام دوباره دوستان خوبید من نمیخواستم بنویسم دور بر اینترنتو خط کشیده بودم اما.....
با خودم تو این مدت کلنجار میرفتم سبک سنگین میکردم یه طرف قضیه غیرت غرور شرف دل من بود یه طرف عشقم دوست داشتن اخر سر تصمیم گرفتم دوباره بگم هر چی میخواد بشه بشه شاید بگید این کیه منم میگم من کیم شاید شخصیتم اینجوریه یا هم عشق....
خلاصه رفتم جلو گفتم خیلی رک گفت نه اما چشاش یه چیز دیگه میگفت
دلم طاقت نیاورد رفت به دوستش گفنم اخه یه جوریه خودش درگیرش کرده بود بهم گفت یکی اینقدر ازیتش کرده که میگه نه نمیخواد رابطه جدیدی رو شروع کنه میگه کور پدر همه
دلم اتیش گرفت اخه چرا من اینقدر میمرم براش اما بخاطر اون نامرد من یه بار هم گفتم اخر سر خودش بهم زنگ زد اب پاکی ریخت دستم خلاصه میدیدم دلش یه چیزی میگه اما بخاطر اینکه عذاب کشیده نامردی دیده راضی نیست همچنین یه جورایی خانواده گلمو نامرد درگیر کرده بود اونم از یه طرف خلاصه میگفت نه که نه
خلاصه من میمردم چاره ای نداشتم باید میسوختم خلاصه کادویی براش خیلی وقت بود خریده بودم دادم بهش اونم گلایه ام نه درد و دلامو گفتم اخه زنگیده بود من جزء چشم واسه ایشون حرفی نتونستم بگم
میگم خدایا چرا چرا ........... حالاشما میگید چکار کنم؟؟؟؟؟؟؟؟؟/ چند روز دیگه بخوام نخوام باید ازش خداحافظی کنم بدون هیچ دستم خاالیه