سرکار خانم جستجوگر،همه مانند شما نیستند و البته حق هم با همان همه است.انسانی که در این روزگار زندگی می کند،نیاز به وسایل و ابزارهایی برای زندگی دارد.این انسان در یک جامعه شهری و از طبقه متوسط و پایین جامعه است.به هر حال باید تلوزیون،ماشین لباسشویی و ماشین داشت،گاهی رفت در بیرون و غذایی خورد و در سال مسافرتی رفت.
اگر انسان،در روستا باشد یا عاشق طرف مقابل،موضوع فرق خواهد کرد.یک آدم نرمال نیازهایی دارد که در این شرایط یک جوان بدون پول باباجان،امکان ندارد بتواند آنها را فراهم نماید.
با ازدواج اوضاع بدتر هم خواهد شد و احساسات در این میان جایگاهی ندارد و بدن نیاز به گوشت و برنج و تن نیاز به لباس مرتب و شایسته دارد،لذا با قناعت تا حدی می شود اینها را کنترل کرد؛اما سخن ما این است که:
آغاز یک زندگی مشترک با این درآمدها اگر ناممکن نباشد،بسیار سخت است.
ممکن است در اوایل دو طرف بنا بر احساسات این واقعیات را نبینند،اما . . . اما پس از مدتی واقعیها چون پتک بر سرشان فرود می آیند.اگر دو طرف برای درآمد بیشتر کار نمایند یا یک طرف چندین کار داشته باشد،که دقیقاً این زندگی،زندگی نیست و زندگی کردن برای پول در آوردن است.
اما در تجرد دستکم انسان خودش را که می تواند بگرداند،مگر نه؟پس زندگی خوب همین است.








علاقه مندی ها (Bookmarks)