سلام دوستان.
من و همسرم نزدیک به دو سال است که زندگی مشترکمون رو شروع کردیم. خانواده همسرم با ایشون رابطه خوبی ندارند. با اکراه تو مراسم عروسی ما شرکت کردند. از بعد از عروسی می شه گفت باهاشون ارتباطی نداریم(غیر از پدر شوهرم که گاهی به ما سر می زنه). البته اوایل بارها سعی کردیم. اما به نتیجه نرسیدیم. از طرفی چون هر دو دانشجو بودیم نمی تونستیم واسه اصلاح رابطه با اونا وقت و انرژی بزاریم. همسرم هم دل خوشی از خانوادش نداشت و تمایل زیادی نشون نمی داد. اما جدیدا همسرم رفتارهایی نشون میده که حس می کنم نیاز به محبت خانوادش داره. یا اینکه رو خانواده من خیلی حساس شده! می گه تو هم نباید با خانواده ت ارتباط داشته باشی!
نمی دونم چه کار باید بکنم.
آیا درسته خودم با اونا تماس بگیرم وبرای بهبود روابط تلاش کنم؟
یا اینکه بی خیال باشم؟ ببینم چی پیش میاد.
البته مشکل اصلی مادر ایشون هستش که ظاهرا کدورتهایی با پسرش داره. پدر شوهرم می گه مشکلش با من نیست با پسرشه! بقیه خواهر برادرها هم تو تیم مادر هستند.
این مساله ذهن منو خیلی به خودش مشغول می کنه.
از نظر اخلاقی فکر میکنم باید این رابطه رو درست کنم. اما خاطرات خیلی خوبی از اونا ندارم. پارسال یکبار رفتیم دم در خونه شون. مادر شوهرم منو خونه راه نداد(گفت تو نیا فقط پسرم بیاد!) و هنوز من از اون قضیه شکه ام.
اخلاق مادر شوهرم بسیار عجیب و غریبه. به خاطر تجربیاتی گذشته، می ترسم زندگیمو به هم بزنن.
ممنون می شم نظرات ارزشمند دوستان رو بدونم.








علاقه مندی ها (Bookmarks)