باسلام. من تازه عضو این سایت شدم.حدود سه ماهه که عقد کردم و قبلش هم حدودا یک ماه صیغه بودیم
تو این مدت روابطمون فرازونشیب داشت.الحمدلله مخصوصا اوایل خیلی خوب بود. با هم میرفتیم بیرون. میگشتیم و... شوهرم خیلی بهم ابراز علاقه می کرد.تا بعد عقد کم کم ابراز علاقه کم شد.دیگه خیلی کمتر بیرون رفتیم. راستش یه مشکلی که وحجود داره اینه که خانواده ی من سخت میگیرن و اجازه ی موندن تو خونه ی شوهرمو بهم نمیدن یعنی نه اون میتونه شب بیاد پیشم نه من میتونم بااطلاع قبلی برم خونشون. نمیدونم دلیل کم توجهی شوهرم این مسئله هست یا نه؟
آخه من به این خواسته ی خانواده ام توجه نکردم. واز اونجایی که کارم طوریه که کشیک شب دارم یه بار رفتم خونش. ولی بعدش اون امتحان داشت و دیگه نشد
مسئله اینه :شوهرم با این که فقط حدود یک ساعت با من فاصله داره خیلی دیر بهم سر میزنهوخیلی کم زنگ میزنه یا اس میده
اوایل اینجوری نبود حتی تا یکونیم ماه قبلم اینجوری نبود.میشد روزی دوبار سه بار زنگ میزدیم و حرف میزدیم.ولی به پیشنهاد خودش تماس تلفنی رو کم کردیم که به درسمون برسیم.آخه شوهرم هم شاغله هم درس میخونه منم دارم درس میخونم و یکسال دیکه یه امتحان بزرگ دارم
اخیرا یک ماه بهم سر نزد.البته تو این یک ماه مسائل زیادی اتفاق افتاد: مثلا مادرم داشت میرفت مسافرت شوهرم کلی اصرار کرد که باباتم باهاش بفرست که ما دو سه روز راحت باهم باشیم که واقعا نمیتونستم اینکاروبکنم
یه بارم زنگ زد و بعد از تعریف از تیپ فلان بازیگر خارجی گفت که میخام بادوستم برم کره! که کلی عصبانی شدم.البته هم من و هم شوهرم آدمای مذهبی هستیم و مقید.میدونم شوهرم قصدی نداشت و بهش اعتماد دارم ولی ناراحت شدم
بعد یک ماه هم یکی از دوستان مارودعوت کرد کلی ذوق کردم که بعد یکماه دوبارهچندساعت همدیگرو میبینیم ولی فکر میکنید چیشد؟ وقتی دیدمش حتی مثل دوتا مرد که بهم میرسن مصافحه هم نکردیم.تو کل مهمونی هم دوتاکلمه حرف معمولی باهم نزدیم
بعد که ازش پرسیدم چرا:گفت من اصلا حواسم نبود که مثلا باهات دست بدم یا مگه آدم حرف الکی هم میزنه!
راستش گاهی اوقات ازش میترسم حس میکنم تصورش اینه که هرچی اون میگه بایدگوش کنم بدون هیچ چون و چرایی.خودش میگه مشورت برام مهمه ولی گاهی میگه مثل زنای دیگه باش و حرف گوش کن
یا میگه این مرده که باید از زنش بخاد که فلان جور باشه فلان شغل داشته باشه نه اینکه زن از مردش بخاد(این قضیه خیلی اذیتم کرد آخه من پزشکم و شوهرم فوق حقوق.فعلا کارشناسه ولی وکیلم هست هرچند نمیتونه فعلا وکالت کنه اولش بهم گفته بود هرکدوم که شما بخای همونوادامه میدم اما الان داره اذیتم میکنه...)
از اینکه تا یه چیزی ازش میخام مثلا میگم بریم بیرون یا فلان جا همش میگه نه کار دارم درس دارم یا اینکه مرد باید بگه کجا بریم شما فقط باید پیشنهاد بدی حرصم میگیره
اس میدم میگه بشین درستوبخون اس بازی نکن
نمیدونم دلیل این رفتاراش چیه؟ از اینکه رابطه ی جنسی نداریم ناراحته( البته بعید میدونم این باشه چون چندین بار بهش پیشنهاد دادم که فکر نکنه من محدودیتی دارم یا نمیخام اون وقت نداشت م حتی رضایت به دخول هم دادم هرچند تاالان نشده)
یا اینکه واقعا کارداره
می ترسم از این بچه مذهبیها باشه که بلد نیستن با زنشون مهربون باشن، حالشو بپرسن و...
خیلی نگرانم.فاصله ی زیادی هم تاعروسیمون مونده واقعا کلافه ام به نظر شما که تجربه ی بیشتری دارید دلیل سرسنگین بودن و کم توجهی همسرم چی میتونه باشه؟
اینم بگم که من و شوهرم کلا قبل از صیغه فقط دوسه بار همدیگرودیدیم و صحبت کردم که هیچ چیز منفی ازش ندیدم.از طرفی کلی تحقیق کردیم که همش خوب بود تو دوران صیغه هم هیچ نقطه ی منفی ندیدم









علاقه مندی ها (Bookmarks)