سلام دوستان
بعد از اون همه اختلاف و درگیری هایی که بین من و شوهرم بود بالاخره یه جوری شد که آشتی شد
منم با وضعیت بارداریم باهاش رفتم تو غربت و تنهایی
اوایل خوب بود باهم بیرون میرفتیم شهرو بهم نشون میداد و... خیلیم مهربون شده بود منو بچه واسش مهم بودیم
اما الان کم کم داره مثل قبل بیتوجه میشه
تنها میره بیرون، شب دیر میاد، بازی میکنه و...
از همه بدتر گیر داده که مغازه ای که تو شهر خودمون زده بودیم و اصلن هم صرف نداشت منتقل کنیم به اون جا من که همش بهش گفتم نه و من موافق نیستم مغازه که اونجا صرف نداشته اینجا هم نداره و وضعیتمون به هم میرسزه اما هیچ جور نمیشه قانعش کرد
انتقال مغازه پیامد های بدی واسه من داره تروخدا کمکم کنید تا بتونم منصرفش کنم
تو شهر غریب با یه بچه کوچیک دست تنها شوهرتم نباشه چی میشه ؟!!!








علاقه مندی ها (Bookmarks)