رایحه عشق عزیز از اینکه بهم قوت قلب دادی ممنونم.
الان دو راهی ای برای من پیش اومده اینه که نمی دونم در مورد این موضوع مرتب با هم حرف بزنیم یا نه. روش منطقی درست چیه؟
روش اول: اینکه با هم در مورد این موضوع بدون تحقیر کردن و نگرانی و البته احساساتی شدن و اشک ریختن! صحبت کنیم. یه جور که از حالت تابو در بیاد. و مثل کسی که میخواد سیگار رو ترک کنه در موردش آزادانه حرف بزنیم یه جورایی که اون حس یواشکی بودن کار از بین بره و از اون هیجان بیفته. و در واقع بزرگی این کار رو بشکنیم. هم برای من هم برای اون که میخواد ترک کنه.
اما نگرانیم اینه که با این کار بیشتر ذهنش رو درگیر موضوع کنم و نزارم فراموش شه. و یا احیانا به غروروش بر بخوره و اوضاع بدتر شه. یا اینکه با این کار من ناخودآگاه بیفتم تو نقش مادر! و من بشم اون مادری که میخواد بچه اش رو از انجام اشتباه بر حذر کنه و با این کار اوضاع خراب تر شه.
روش دوم: اینکه اصلا به روی خودم نیارم و همه چیز رو به خودش بسپارم و هیچ حرفی هم نزنم. اگر هم هراز گاهی چیزی دیدم به روی خودم نیارم و بزارم تا خودش به تنهایی مبارزه کنه و من فقط از نظر عاطفی و عشقی تامین کنم.
این روش می ترسم یواش یواش برگرده به حالت اول دوباره انگار نه انگار. من هم که کاری به کارش ندارم فکر میکنه اوضاع خوبه دیگه من هم اصلا ناراحت نیستم و زندگی زیباست!
لطفا منو راهنمایی کنید. این موضوع واقعا یک چالش بزرگ شده برام.
دوستان یعنی این موضوع این قدر بی اهمیته که کسی کمکی نمیکنه؟!
![]()









علاقه مندی ها (Bookmarks)