امروز بهش گفتم که من تو رابطه ی با تو به کس دیگه هم فکر میکردم . نه فکر بد . ولی فکر میکردم . تا این حد همه چیز رو بهش گفتم . خیلی به هم ریخت . اشک ریخت منم ریختم . الان بهم گفت که دیگه باهام ازدواج نمیکنه . گفت باهام میمونه چون نمیتونه بدون من باشه ولی باهام ازدواج نمیکنه . گفت همه چیزو بخشیدم ولی اینو دیگه نمیتونم . راست میگه جای بخشش دیگه نیست . گفت دیگه برام فقط و فقط مثل یک دوستی. دوست پسر. بعدش گفت نه دیگه مثل یه دوست هم روت حساب نمیکنم . گفت اگه کاری داشتی بهم بگو انجامش میدم.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
تموم شد دیگه همه چیز








علاقه مندی ها (Bookmarks)