ممنون از پاسختنوشته اصلی توسط آسو
ولي ما واقعا مشكل داريم، وقتي خواهرم حضور ندارد همه ما آرام هستيم و مشكلي نداريم، همين كه چند ساعت از خانه خارج مي شود نفس راحت مي كشيم. مادرم بارها از خدا مرگ او را خواسته تا شايد به آرامش برسد. ولي من اينطور نيستم هر چند او را دوست ندارم.
من علايق خاصي ندارم، كاري كه انجام مي دهم دوست دارم و ساعتها مي توانم روي آن متمركز شوم
كارهاي منزل اغلب به دوش من است، البته خريد كردن خانه را از دوره دبيرستان به من محول كرده اند بخاطر اين كارها ناراضي نيستم، كلا از بيكار نشستن بدم مي آيد.









علاقه مندی ها (Bookmarks)