نمیخوام کینه ای باشم
ولی مثل یه کوله تمام مسایل حل نشده باهامه
نمی تونم بشینم حرف بزنم باهاشون نمیدونم چجوری اقلیما واست بگم اگه یروز یهو ببینی مادرت داره تلاش میکنه زندگیت بهم بریزه چه حالی میشی ؟؟؟؟اونم عین مادرم بود میتونی باور کنی؟؟؟؟ اگه ببینی همیشه حتی جلوت بهت میگن خدارو شکر میکنیم تو اومدی تو زندگیمون بعد یهو این کارارو کنن چه حالی میشی ؟اگه همیشه هرجور که بتونی از خانواده همسرت حمایت کنی بعد این چیزارو ببینی... شد مثل یه ادمی که مشت زدن تو صورتش گیجم منگم باور نمیکنم هضم نمیکنم هرچیم بالا پایین میکنم نه یادم میره و میبخشمشون نه شرایط فعلیم بصورتیه که برم حرفم بهشون بزنم مستقیم حالا این وسط گیر کردم
رفتارهای گذشته همسرمم که واقعا" جای خود داره و بی نظیره !!!!! سر دعوا با من بره خونه مامانش کلید من برداره فن های خونرو قطع کنه و خلاصه هرجور بتونه ازارم بده اقلیما از خودم ناراحتم که چرا ازش جدا نشدم !!! الان میبینم که نتونستم فراموش کنم و ببخشمش از خودم عصبانیم که کوتاه اومدم ضعیف بودم نمیدونم چجوری باید با این چیزا کنار بیام








علاقه مندی ها (Bookmarks)