سلام
22 سالمه تک فرزند هستم.پدرم فوت کرد 2 سال پیش.مادرم بیماری روحی روانی داره و در منزل ازش به تنهایی مراقبت می کنم.خانواده ی مادریم خارج از کشور زندگی می کنن و خانواده ی پدریم در شهر خودمون هستن.
خواستگارانم تا موضوع مامانمو می فهمن سریع منصرف میشوند.
کسی نمی بینه من دست تنها دارم از یک بیمار روحی روانی مراقبت می کنم.هیچ یک از اقوام به من کمک نمی کنند تا مادرمو بستری کنم{تا حالا موفق نشدم ببرمش روانپزشک حریفش نمیشم خودم مراجعه کردم گفتن باید ببیننش.که نمیره.اگرم دکتر بیارم خونه آزارم می ده در حد تهدید به مرگ جای دیگه واسه زندگی ندارمم...خانواده ی پدرم می ترسن ژن به من منقل شده باشه و فلان...در صورتی که بیماری ایشون اینجوری نیست.وتنها برای اینکه من مزاحمشون نشم اینجور می گن}.شرایط مادرم خیلی بده.یک تنه دارم زندگی را اداره می کنم و با من اینجور برخورد میشه.آخرین مورد وقتی تماس گرفت گفت می خوام با مامانتون صحبت کنم و بنده توضیح دادم گوشی رو قطع کرد بدون هیچ خداحافظی ای.
خودم دارم از نظر روحی خیلی ضعیف میشم و افسرده.خیلی هم تنهام.نمیشه که واقعیت و شرایطمو مخفی کنم که در آینده پتکی باشه بر سرم
منتظر نظرات و راهنمایی های شما هستم.








علاقه مندی ها (Bookmarks)