دفعه ی قبل که مامانش زنگ زده بود بهش گفتم. تو پستهام هم نوشتم که چی جواب داد!!
اونها کلاً وقتی به ما نیاز دارن دور و برمون میان!!
مشاور میگفت دعا کن هرچه زودتر بقیه ی بچه هاشون عروسی کنن اونوقت قدر شما دو نفر رو بیشتر میدونن. میگفت من بعید میدونم دیگران تا این حد با اینها کوتاه بیان. من هیچوقت بد کسی رو نخواستم و همیشه آرزوی خوشبختی اونها رو کردم. اما ساره جان اونها نمیدونن تا چه حد رفتارشون داره زندگی من رو خراب میکنه. بدبختی اینجاست که وقتی هم که میان تو زندگی ما با دخالتهاشون و انتظاراتشون یه جور دیگه زندگیم رو جهنم میکنن!!!
موافقم. علائم افسردگی داره. موندم یه پدر و مادر تا چه حد میتونن بیرحم باشن. تو این دوره زمونه پسری که تا این حد به خونواده ش احترام کنه کجا پیدا میشه . اونوقت اونا قدر همچین پسری رو نمیدونن.به نظر من همسرشما یه کم افسرده شده که از خانوادش بیخبره بهتره خودت پیش مشاور بری و کل مسائل را مطرح کنی و راهکار بگیری تا دیر نشده . امیدوارم به نتیجه دلخواهت برسی .
رفتم پیش مشاور، رفتارهای خونواده ش رو توضیح دادم گفت کمتر برین اونجا و بی دعوت هم اصلا نرین. اونها آدمهای خوبی هستن اما کمی خودخواه و مغرورن. از این دست مشکلات تو خوناده های مادرسالار زیاد دیده میشه.
امیدوارم این سفری که قراره بریم باعث تغییر روحیه ش بشه.![]()








علاقه مندی ها (Bookmarks)