سلام
نمي دونم از كجا شروع كنم
من تقريبا از شهريور 90 صيغه كردم و اذر 90 هم عقد كردم . مدت زمان خواستگاريم از 18 فروردين بود تا شهريور 90
اون هم به دليل مشكلي كه براي پدر همسرم پيش اومده بود و اونها سعي كردند با مخفي كردن موضوع مساله خواستگاري را طولاني بكنند
موضوع از اين قرار است كه همسرم بر خلاف ظاهر ارومي كه نشون ميده شديدا دهن بين و تحت تاثير افكار مادرش هست . به عنوان مثال شب خواستگاري من در مورد خودم و شرايط زندگيم كاملا توضيح دادم اما دو هفته بعد كه زنگ زديم براي خواستگاري رسمي موضوع مسكن مستقل را پيش كشيدند. و گفتند حتما بايد مسكن بخري و اجاره و رهن قبول نيست. من هم با كمك خانواده ام يكي از مسكن مهر را خريداري كردم و به خانواده آنها اعلام كردم . حدود 4 ماه پس از عقد دوباره اعلام كردند كه مسكن مهر قبول نيست و حتما مسكن در داخل شهر رهن كنيد و حتما شغل دوم بگيريد .بايد اين رو بگم كه من و همسرم هر دو كارمنديم از يك نهاد اما همسرم ميگه حقوق من نبايد حساب بكني و حقوق زن براي زن هست كه بتونه آزاد باشه اما حقوق تو تنها كفاف هر دو ما رو نميده و بايد از الان بري دنبال شغل دوم.من هم گفتم الان دستم زياد باز نيست اما در آينده حتما دنبالش هستم اما ايشان پا در كفش كرده كه الان شغل دوم ميخوام. موضوع را به خانواده ايشان گفتم . پدرشان به صورت خصوصي با پدر ببنده حرف زد و اعلام كرد بحث ماديات كاملا مردود است اما به محض اينكه مادر زن بنده از مسافرت برگشت پدر ايشان هم چرخش كاملا 180 درجه اي داده است . به باور خودم و خيلي هدف اين خانواده به زانو در آوردن من و خانواده ام براي تحميل خواسته هاي خودشان هست .الان هم مادر ايشان مي گويند چون تفاهم ندارند جدا شوند.
به نظر شما اين دليل قانع كننده اي براي دادگاه جهت جدايي هست؟
من تمامي شرايطي كه گفتند را قبل از عقد ايجاد كردم اما خانواده ايشان پس از عقد انگار كه به هدف خود رسيدند حالا سعي در تغيير حرفهاي قبلي خود دارند
ديگه از دست دخالتهاي مادرزنم و ناپختگي و دهن بين بودن همسرم خسته شدم.
لطفا كسي راهنمايم بكنه