باران گرامی به نوشته هام اگه دقت کنی گفتم که قبلا این آقا یه بار ازدواج کرده .بخاطر خانواده مذهبی که داشته توی سن 19 سالگی به اجبار پدرش ازدواج کرده و دو تا هم بچه داره و بعد از ده سال از هم جدا شدن.زنش بچه ها رو ول کرده و رفته و بچه ها رو این و خواهراش و مادرش بزرگ کردن .الان هم دختر و پسرش با هم خارج هستن و درس می خونن .بچه های خیلی خوبی هم هستن و ارتباط خیلی خوبی هم با باباشون دارن .مرتب هم میره اونجا بشون سرکشی می کنه .خود بچه هاش هم با مامانشون ارتباط خوبی ندارن .مامانشون هم همون زمان باز ازدواج کرده و الان هم مشهد زندگی می کنه.
خانوادش خوشحال بودن چون می گفتن ازدواج اولش مقصر ما بودیم مخصوصا پدرش و توی این چند سال هم بخاطر بچه هاش قید ازدواج رو زده بوده.این تقریبا 15 سال هر کاری کردن نتونستن راضیش کنن دیگه ازدواج کنه و زیر بار قبول هر کی که معرفی کردن نرفته .برای همین خوشحال بودن ولی گاهی طوری رفتار می کرد انگار 15 سالشه.
الان دو تا مشکل دارم که توش موندم یکی اینکه من باید کادوهاش رو پس بدم یا نه و دوم اینکه برم بیمارستان دیدنش یا نه ؟ چون خیلی به من و بچم محبت کرده الان خیلی ناراحتم .دست خودم نیست .اینکه حس کنم من دلیل شدم به این حال بیفته اذیتم می کنه.
عزیزان تالار لطفا بام همفکری کنید .