سلام دوستان کمک لطفا
هفته پیش خونه خواهرشوهرم شام دعوت بودیم همه چی آروم بود(البته اینا مدلشون اینه که باهم خیلی خوبن بظاهرولی خدا میدونه که تودلشون ...)تا اینکه آخرشب حرف از فیلم وکارتون شروع شد وبه فیلترشکن و امربه معروف و.... کشیدده شد من ازاون دسته آدمهایی هستم که نمیتونم حرف زور بشنوم و جونموواسه کسی که مظلومه به خطر میندازمو بجاش حرف میزنم تا مگه حقش ضایع نشه (چیکارکنم میدونم اشتباه میکنم ولی نمیتونم خودمونترل کنم)وقتی حرف به مانتویی شدن خواهرم که جاریم هم هست رسید من صاف البته اولش باشوخی ولی خیلی قاطع جلوی تنها خواهرشوهرم که نورچشم مادرشوهرمه ویه زهرا میگه 100 زهرا ازکنارش در میره وایستادم وتمام حرفای دلموکه تواین دوسال جمع شده بود گفتم توی اون جمع شوهرم واقعا پشتم بود وشوهرخواهرم تقریبا همراه وبرادرش دیگم توی فکر وخواهرشوهرم چون دفعه اولی بود که یکی بهش انتقاد میکرد حاضر نبود قبول کنه ولی خواهرم وجاریم نم پس ندادن
حدود 3-4 ساعت بحث کردیم ولی بااحترام وحتی تو نگفتیم شب به ظاهر همه باخوبی از هم خداحافظی کردن ولی من تاصب خوابم نبرد یه جورایی پشیمونم میدونم در نظرشون من عروس زبون درازم وخواهرم وجاریم عزیزتر هم شدن ولی چیکارکنم اخلاقمه
دوروز بعد ناهاردعوت بودیم همه بودن مانرفتیم بهونه اوردیم بعدازاون خواهرشوهرم وبرادرشوهرمودیدم عادی رفتارکردن ولی
1-دلم گرفت ازخواهرم که به فکرم نبود وطرفداریمونکرد حتی فرداش واسه مادرشوههرمون هدیه خرید آخه واسه چی؟اونم حالا؟
2-بااینکه رفتارشونودوست ندارم میترسم تنهاشم آخه خیلی حساسم
3-آیاجواب صداقت همینه؟
4-از تبعیضی که بین من وخواهرم میزارن دارم نسبت بهش متنفر میشم
چیکارکنم بعدازچند روز هنوز درگیرمش









علاقه مندی ها (Bookmarks)