وااای!!! باورم نمیشه، باورم نمیشه
دو روز پیش که خیلی ناراحت بودم مشکلمو به خانوادم گفتم. پدرم خیلی توی فکر رفت.
امشب یهو همسرم اومد و منو بغل کرد و بوسید!!!!!!!!
خیلی ناراحت بود.
بهم گفت که پدرم باهاش صحبت کرده و همه چیزو گفته و ازش خواسته مشکلو حل کنه.
بهم گفت پدرم بهش گفته که خیلی داره اشتباه میکنه و تفکراتش خیلی غلطه. پدرم بهش گفته بود که واسه یه زن چقدر این مساله مهمه و گفته بود اینکه تو داری با این کارت زنتو تربیت میکنی که این حسو نداشته باشه چقدر غیر منطقیه. بهش گفته بود که چقدددر طبیعیه که زنها هم نیاز ج ن س ی دارن و حتی از مردها هم بیشتر. گفته بود که اگه تو زنتو محروم کنی نه تنها از سرش نمیفته بلکه مطمئن باش همیشه تشنه این مسئله میمونه و ناخوداگاه ممکنه جای دیگه دنبال ارضای این حس بره و ......
خلاصه بابایی جون گلم کاملا واسش قضیه رو روشن کرده بود
شوهر گلم خیلی ناراحت بود که باعث شده انقدر بهم سخت بگذره. البته بهم گفت تمایلات من هییییچ وقت اندازه تو نیست و خیلی کمتره ولی بخاطر تو از این به بعد باهات همراهی میکنم
آخیش. چقدر احساس میکنم شوهرمو بیشتر از قبل دوست دارمخیلی خیلی.
دوستان گلم مرسییییییییییییی![]()










خیلی خیلی.

علاقه مندی ها (Bookmarks)