تمام مطالب سابق را خواندم و دو توصیه به شما دارم
1) در صورتی که در سایر مسائل زندگی چنین هستید (که به نظر می آید هستید) به یک مشاور مراجعه کنید و برای خودتون جهت درمان کمک بگیرید.
2) تا درمان کامل و رفع کامل تردیدها اقدام به ازدواج نکنید. به هیچ عنوان!
چند نکته:
از کجا می دونید خانم های خوشگلی که شما دوست دارید اصلاً شما را قبول خواهند کرد که می گویید کاش با اون ازدواج می کردم؟؟؟؟!!!!!! یک خانم زیبا یک مرد هم پا با خودش را انتخاب می کند ، فراموش نکنید. خانم شما به شما یک خودبزرگ بینی ِ بی دلیل داده و همین باعث شده شما فکر کنید هر جا بروید اوکی را میگیرید! کافی ست یک قدم پیش بگذارید تا ببینید چطور با همان زبانی که شما دل خانمتان را شکستید آنها هم دل شما را می شکنند.
مشکل شما به نظر نمی آید زیبایی خانمتان و ... باشد. شما در ابتدا آمادگی ورود به ازدواج را نداشته و تمایلی نیز به این امر نداشتید اما پیش روی کردید به خاطر حرف دیگران و حالا شروع کرده اید به ایرادگیری در مسائلی که یا وجود خارجی ندارند و یا بسیار کم اهمیت هستند تا بتوانید بگویید چون این ایراد را داشت جدا شدیم تقصیر از من نبود. فرار از مسئولیت !!!
خانم شما اتفاقاً نیاز شدید به مهارت اموزی دارند که در کجا پا پس بکشند و کجا قدم پیش بگذارند. ایشان مانع از تلاش شما برای بدست آوردن می شود و برای مردان متاسفانه زنی که ساده بدست بیاید چندان ارزشی ندارد. ایشان گوهرند اما گوهری که قدر خود را نمی داند! امیدوارم در طی این مدت خوب با ایشان برخورد کنید و تصمیم درست را بگیرید. توصیه به طلاق نمی کنم اما یادتان باشد به خاطر نخوردن مهر طلاق به شناسنامه خود و ایشان و همچنین "حــــــــــرف مـــــــــــردم!!" به یک زندگی با اجبار وارد نشوید و این گوهر را هم تباه نکنید









علاقه مندی ها (Bookmarks)