
نوشته اصلی توسط
omid- zendegi
خانم بيدل و آقاي همدري با سلام
قصد من در اين دو پست نه توجيح كارم بود و نه اينكه بخوام به چيزي متوسل بشم.
آقاي همدري از من كمك خواستند و من هم براي اينكه كمكي كرده باشم و اينكه ايشون مطمئن باشن ممكنه كه تقصيري از جانب ايشون نباشه و لااقل اعتماد به نفسشون پايين نياد اين مطالب را نوشتم.
من هم با وجود اينكه يك سال ايت كه خودم هم با خودم درگيرم هنوز يك جواب قطعي براي عمل خودم پيدا نكردم.
من آسيبهاي زيادي توي اين يك سال ديدم. هم از جانب خودم (خودخوري، سرزنش خودم، كوبيدن خودم، نبخشيدن خودم، باعث آسيب رساندن به زندگيم و همسرم و ناراحت كردن اون ها و هزاران مورد ديگر) و هم از جانب همسرم (آزار و اذيت هايي كه متحمل شدم) و هم از خانواده و كار (لطمه كاري خوردم و هيبت و هيمنهاي كه از زندگيم ساخته بودم از دست رفت).
من اينها را نوشتم براي اينكه آقاي همدردي بدونه همسرش اگر مرتكب اشتباه شده، كمتر از ايشون آسيب نديده و به خاطر همين بايد ببخشدش. و همينطور خودش را ببخشه و اينهمه توي سردرگمي به سر نبره.
من هم مثل شما توي اين اتفاق متوجه شدم كه هيچ چيز به اندازه يك زندگي سالم، شيرين و آرامش بخش نيست.
آقاي همدري من نميخواستم حال شما را بدتر كنم. بلكه جوابي براي چراهاي شما داده باشم. اما گويا اشتباه كردم.
از خودم متنفرم متنفرم
آقاي همدردي
فقط در آخر يك چيز را خدمتون عرض كنم؛ من به خاطر اذيت و ازارهاي همسرم نبود كه پشيمان از كرده خود شدم ممكنه همچين برداشتي كرده باشيد. بلكه اول به خاطر خودم و خدا و بچهام و همسرم. پس لزومي نداره خشونت به خرج بديد. راه درستش را ياد بگيريد از كارشناس و روانشاس و يا هر كسي كه صلاحيت داره.
علاقه مندی ها (Bookmarks)