راستی برای اینکه برای دو سوال بالا بهتر بتونم جواب بگیرم می خواهم مشکلم رو در مورد مثال اول بیان کنم. خوب من و همسرم موقعیت گفتگو رو فراهم کردیم. در اخر من احساس کردم هر دو راضی از گفتگوی انجام شده و نتیجه اون هستیم. اما در ذهن همسرم این مساله تموم نشده بود. چون خواسته اش این بوده که زمان بیشتری در شهر خودشان بماند. خوب من چطور باید حدس می زدم که این مشکل حل نشده در ذهن همسرم مانده؟
در مورد موقعیت بعدی که من درخواست پدرم را مطرح کردم. همسرم در حالت نرمال هرگز به این نحو صحبت من پرخاشگرانه جواب نمی دهد و خیلی راحت قبول می کند. اما در این مورد خاص چون در موقعیت اول به خواسته خود نرسیده بود (ماندن بیشتر درشهرش) از این موقعیت استفاده کرد و البته من هم به خاطر عدم مهارت موقعیت را تشدید کردم. اما من فکر می کنم حتی اگر من مهارت های لازم را در موقعیت دو به کار می گرفتم باز همسرم بهانه دیگری پیدا می کرد (همچنان که باز در روزهای بعد این کار را کرد) برای بیان خواسته و گره ذهنی قبلیش به صورت پرخاشگرانه. چون می دانست که با منطق نمی تواند این خواسته را از من بخواهد.








علاقه مندی ها (Bookmarks)