تمنا،گلنوش و مریم عزیزم بازم ممنون.به خدا دارم یه تنه میرم جلو. اصلا بهش گیر نمیدم مثلا کل دیروز 2 دقیقه باهام حرف زده ولی اصلا سرزنشش نکردم یا به روش نیاوردم. فقط بهم نگفتین چه جوری بهش بفهمونم که چیک و پیک ماجرا هارو واسه مادرش تعریف نکنه؟ بعدشم اینکه مریم جان خوش به حالت که انقد موفقی و تونستی اوضاع رو خوب کنترل کنی، البته شاید شوهرت با شوهر من خیلی فرق داشته باشه ولی منم خیلی دلم میخواد بدونم آیا تلاش من جواب میده یا باید عروسی بکنم و چند سال بعد تو سر خودم بزنم که من خیلی چیزا رو تو نامزدی دیدیم و نادیده گرفتم. اگه توصیه های کاربردی دارین بهم بدین ممنون میشم. برای همه تون دعا میکنم.







به خدا دارم یه تنه میرم جلو. اصلا بهش گیر نمیدم مثلا کل دیروز 2 دقیقه باهام حرف زده ولی اصلا سرزنشش نکردم یا به روش نیاوردم. فقط بهم نگفتین چه جوری بهش بفهمونم که چیک و پیک ماجرا هارو واسه مادرش تعریف نکنه؟ بعدشم اینکه مریم جان خوش به حالت که انقد موفقی و تونستی اوضاع رو خوب کنترل کنی، البته شاید شوهرت با شوهر من خیلی فرق داشته باشه ولی منم خیلی دلم میخواد بدونم آیا تلاش من جواب میده یا باید عروسی بکنم و چند سال بعد تو سر خودم بزنم که من خیلی چیزا رو تو نامزدی دیدیم و نادیده گرفتم. اگه توصیه های کاربردی دارین بهم بدین ممنون میشم. برای همه تون دعا میکنم.

علاقه مندی ها (Bookmarks)