وای عزیزم...درکت میکنم
میدونم چی میکشی..پدر منم همینطوریه..البته اون خالی بندی نمیکنه واقعیتا رو میگه اما به نظر من نگه بهتره..اولا زندگی ما به خودمون مربوطه و دوما اینجوری پدرم عادت میکنه ما همیشه موفق باشیم و تا یه شکست میخوریم انگار اسمون به زمین اومده...خوب من روی حرف پدرم خیلی حساس بودم وکافی بود فکر کنم اون از من ناامید یا دلخوره دیگه به کل ناامید میشدم.اونوقت خسته میشدم و ازش بدم میومد.
میدونی عزیزم..من خیلی فکر کردم..به خودم گفتم تا کی؟تا کجا؟لحظا های زندگیمو از استرس نظر پدرم دارم خراب میکنم..پدر من یه ادمه مثل بقیه خوبی داره اشتباه هم داره...مگه خودش بدون اشتباهه که همچین توقعی دارم..این شد که رفتم سراغ چیزی که خودم میخوام...اولش یه کم غر غر میکرد اما حالا که دیده اونی که خودم رفتم سراغش خوبه خوشش اومده..الان اوضاعمون خیلی بهتره.
عزیزم ما نمیتونیم رضایت همه رو بدست بیاریم...بهتره به خواستهای قلبیت گوش کنی..اگه بخوای اینجوری ادامه بدی یه جایی خسته میشی وخدایی نکرده از پدرت بدت میاد دیگه حتی خوبیاشم نمیبینی و اونا رومقصر شکستهات میدونی.
گل دختر فوقش پدرت ازت ناراحت بشه..مگه چی میشه؟فوقش غرغر میکنه..تو یه گوش در یه گوش دروازه
عوضش ببین دلت چی میگه..عقلت چی میخواد؟
واسه خودت برنامه ریزی کن.ببین 1سال دیگه 5سال دیگه میخوای کجا باشی؟برای خودت هدف بذار..راههای رسیدن به هدفتو تعیین کن.
یه دفترچه یادداشت بردار و توش هر کار مثبتی که انجام میدی بنویس و از خودت تشکر کن..به خودت افرین بگو..تو اینه نگاه کن و قربون صدقه خودت برو..خودتو فارغ از اتفاقات دوست داشته باش گل دختر
وگرنه بعد چندسال به هیچ جا نرسیدی..فکر میکنیاونموقع پدرت میگه منو ببخش تقصیر من بود؟؟؟
زود باش هدفای قلبیت رو بنویس و براشون برنامه ریزی کن..زیاد بد نمیشه اگه گاهی میل ما مخلف میل پدرمون باشه اگه میل ما منطقی باشه.این خودشیه جور تنوعه.
پاشو عزیزم..شروع کن
موفق باشی
(مثه اینکه تا نوشتم m6262
نوشت و حرفامون مثل هم شد)









علاقه مندی ها (Bookmarks)