سلا.
دوستاي خوبم باز من دلم پر شده و احتياج به درددل دلرم.
ديشب شوهرخاله شوهرم زنگ زده با بابام، مي گه من با فلاني(شوهرم ) حرف زدم، اينا مشكل اساسي ندارن، الانم مي رم عروسي، بعد از برگشتن دوباره باهاش حرف مي زنم.
اين شوهر من تو خودش هيچ نقصي نمي بينه كه هيچي، همه رو مي ندازه گردن من.
صبح بعد از نماز با قران استخاره كردم، برام بد اومد.
خيلي از صبح دلم گرفته.








علاقه مندی ها (Bookmarks)