به انجمن خوش آمدید

لینک پیشنهادی مدیران تالار همدردی:

 

"گلچین لینکهای خانواده، ازدواج و مهارتها(به روز شد)"

دانلود موسیقی و آرامش
دسترسی سریع به مطالب و مشاوران همـدردی در کانال ایتا

 

کانال مشاوره همدردی در ایتا

نمایش نتایج: از شماره 1 تا 10 , از مجموع 22

Threaded View

  1. #11
    عضو کوشا آغازکننده

    آخرین بازدید
    یکشنبه 22 دی 92 [ 01:58]
    تاریخ عضویت
    1390-12-10
    نوشته ها
    251
    امتیاز
    2,517
    سطح
    30
    Points: 2,517, Level: 30
    Level completed: 45%, Points required for next Level: 83
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    1 year registered1000 Experience PointsTagger Second Class
    تشکرها
    1,315

    تشکرشده 1,426 در 250 پست

    Rep Power
    40
    Array

    RE: نسبت به همسرم سرد شدم و دوری میکنم . چه باید کرد ؟

    سلام

    من دوباره اومدم
    نیومدم که بگم کمکم کنید نیومدم راهنمایی بخوام چون همه تاپیکارو هزار بار خوندم همه راههایی که دوستان پیشنهاد دادنو از حفظم
    اومدم فقط حرف بزنم شاید خالی شم از اینهمه فشار
    گفتم میخوام فراموش کنمو دوباره شروع کنم اما نتونستم روز به روز اوضاع داره بدتر میشه.فقط وقتی نمبینیم همو با هم خوبیم.
    مشکل ما اختلاف فرهنگیه زیادیه که با هم داریم.اره خیلی بیشتر از حد توان و تحمل من.
    همونطور که قبلا گفته بودم واسه من مهمتر از هرچیزی شخصیت و غنای فرهنگی روابط اجتماعی طرفم بود .وقتی به خواستگاریم اومدن ظاهرا با معیارهای من جور بودن تحصیلات عالیه خودش و خونوادش ظاهرشون لحن کلامشون خواسته هاشون حتی سلیقشون مثلا تو انتخاب گل و شیرینی که شاید بی ارزش باشه اما نشونه خوبی بود تا بقهمم سلایقمون هم تا چه اندازه مشابه خواهد بود.حتی یک جلسه خونشون رفتیم و به نظر من همه چیز خوب بود.اما نمیدونستم اینا ظاهره.من تو خونواده ای بزرگ شدم که نظم خیلی مهمه پاکی تمیزی ارزش خاصی داره همه چی با برنامه ریزی انجام میشه احترام به اطرافیان.حجب و حیا اینا بزرگترین چیزاییه که من از پدرم از مادرم یادگرفتم.اما حالا با خونواده ای روبه رو شدم که هیچ کدوم از اینا اولویت نداره.هیچ کدوم به بچه ها اموزش داده نشده.الان شاهد بزرگ شدن 2تا بچه کوچیک خوانوادش هستم واقعا بدون هیچ تعهدی دارن بزرگ میشن .نه احترام به بزرگتر واسشون مهمه نه مهمون داری درستی دارن نه وضعیت سلامتیشون مهمه نه پاکی نجسی واسشون مهمه .دیگه تحمل بی بندوباری کلامیشونو ندارم من از هرچی دوده بیزارم حالا فقط کافیه 1ساعت باهاشون بیرون باشم انواع دخانیات اونجا مصرف میشه سیگار پیپ قلیان و اینا واسه من عذاب اوره.اوایل سخت نبود اما حالا دیگه تحمل ندارم.همه این فشارهارو سر محسن خالی میکنم نه ایکه چیزی بگم چون از پسش برنمیام نمیخوام خجالت زدش کنم از طرفی میدونم قبول نمیکنه و من فقط خودمو بی ارزش تر میکنم تصمیم میگیرم که نگاهش نکنم باهاش حرف نزنم اونم اتیشی میشه برخلاف قبل که میگفتم اصلا عصبانی نمیشه.اما وقتی میبینم جلو همه بزرگا پاشو دراز میکنه یا به جک و حرفای بی ادبانه ای که تو جمع زده میشه هر هر میخنده مثل قحطی زده ها به غذا حمله میکنه با دست به غذای بقیه ناخونک میزنه پوست میوشو از شیشه ماشین بیرون میریزه داغون میشم.اصلا نمیتونم تصور کنم یه روز خونوادم با خونواده اون رو به روشن و بفهمن که خونواده شوهر من....
    وقتی میرسم خونه فقط مامان بابامو خواهرامو نگاه میکنمو اشک میریزم که چرا قدرشونو ندونستم.
    یه چیز دیگه هم میگم میدونم بی انصافیه ولی اومدم حرف بزنم پس بزارید بگم.پسر عموی من سالها خواستگارم بود اون از تیپ خودمونه تحصیلکردست با فرهنگ فهمیده اما من کلی ایراد بهش داشتم.چند روز پیش وقتی خبر ازدواجش به گوشم رسید ...
    حالا که شرایط الانمو با اون مقایسه میکنم داغون میشم

    واسم دعا کنید دیگه بریدم واقعا دلبستگیی ندارم

  2. کاربر روبرو از پست مفید فائزه_م تشکرکرده است .

    فائزه_م (شنبه 13 خرداد 91)


 

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)
Powered by vBulletin® Version 4.2.5
Copyright © 1405 vBulletin Solutions, Inc. All rights reserved.
طراحی ، تبدبل ، پشتیبانی شده توسط انجمنهای تخصصی و آموزشی ویبولتین فارسی
تاریخ این انجمن توسط مصطفی نکویی شمسی شده است.
Forum Modifications By Marco Mamdouh
اکنون ساعت 17:42 برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +4 می باشد.