پريماه جان
براي يك لحظه دور از جون خودت رو بذار جا من،تا بدوني چرا به شوهرم نميگم اون ديوونه داداششه والله من از غيرت شوهرم در مورد خودم زياد ديدم يه بار به خاطر اينكه يه كوچولو مچ پام پيدا بود تو رستوران اومديم خونه قيامت به پا كرد ولي از طرفي هم عشقش به برادرش رو مي بينم از نظر خودم با شنيدن واقعيت رواني مي شه و شايد بخواد منو بكشه ولي مطمئنم هيچي به داداشش نمي گه و چه بسا تقصير و بد نامي رو فقط گردن من بندازه وقتي به من مي گه برادرم حتي اگه قاتل هم باشه برادرمه و بايد احترامش بذاري و خيلي حرفاي ديگه
مي ترسم بعد از اينكه همه چيزو فهميد ابروي زن خودش رو تو فاميل ببره و پشت براردرش در بياد وقتي اون با وجود عشق و علاقش به بچه كه براتون گفتم به خاطر يه جمله محترمانه من به برادرش قصد كشت بچش رو ميكنه و ميگه كسي كه به داداشم احترام نمي زاره نميخوام بچه اي ازش پا بگيره.....