سلام بهار جون!!
اینکه احساس گیجی کنی تا حدودی طبیعیه!!! منم با اینکه رشتم رو دوست دارم، خدا رو شکر توش موفقم، ولی سختی کار و به قول تو امتحان و نگرانی از اینده بعضی اوقات باعث میشه تردید کنم.
اما
چیزی که منو از ادامه این تردید باز میداره اون هدفیه که برای خودم تصور میکنم... دقت کن تصور می کنم... نمیدونم چقدر درش موفق خواهم بود... راستش رو بخوای اون هدف و ته خط تو زمینه کاری برای من هنوز خیلی مبهمه... ولی میدونم که دوست دارم اونحا باشم و میدونم برای رسیدن بهش باید مسیری که الآن توش هستم رو طی کنم.
فکر میکنم بهت کمک کنه اگه با خودت رو راست باشی... خیلی اوقات آینده ای که مارو خوشحال میکنه از درس و مشق و دانشگاه نمی گذره... یا حتی خیلی ساده تر میشه بهش رسید.
ولی اگه مطمئنی برای آن چه که می خوای هنوز هم نیاز به آموزش داری، خب شروع کن.
نمیدونم رشته ات چیه، و چی باعث میشه که دوستش نداشته باشی. ولی بگرد ببین شاید کلا تحصیلات آکادمیک راضیت نمی کنه... بخصوص میگی تئوری دوست نداری و اهل عملی...
البته باید بگم تو مقطع تحصیلات تکمیلی آموزش از حالت خشک و صرفا تئوری در میاد، و برای پایان نامه ات باید آموخته هات رو عملی کنی (این روال صحیحه حالا بماند که بعضا این طور نیست).
در هر صورت فکر کنم بد نباشه اگه چشمات رو ببندی و بهار 5 سال دیگه رو تصور کنی... ببین نیاز به مدرک فوق لیسانس داره یا نه؟
بازم اگه سوال دانشگاهی داشتی بپرس، چون تو این یکی من حسابی تخصص دارم








علاقه مندی ها (Bookmarks)