با سلام .منو همسرم 1 سال و نیم هست که با هم عقد کردیم . از فامیلمون بودن و اون خوشگل ترین دختر فامیل که خیلیا حسرتشو داشتن . راستش من همیشه برام اعتماد به نفس و اجتماعی بودن طرفم خیلی مهم بوده . قبل عقد با توجه به اینکه خانومم علی رغم خونواده مذهبی که دارن راحت لباس میپوشیدن من احساس میکردم دختر مستقل و با اعتماد به نفس و قوی باشن . دروران آشنایی چندانی به خاطر اصرار خونواده ها نداشتیم . بعد از عقد هم به خاطر شرایط کاری تو 2 شهر مختلف زندگی میکردیم و فقط آخر هفته ها همو میدیدیم تا اینکه کمکم متوجه شدم که اون بر عکس تصورات من یه آدم خجالتی و کم تر اجتماعی هست . خیلی حساس و زودرنجه . دوست صمیمی نداره . فوق العاده منو دوس داره . این موضوعات باعث شد که متاسفانه بخوره تو ذوقم و متاسفانه با توجه به اینه تنها زندگی میکنم برای رفع احتیاج سکسی به کسای دیگه ای رو بیارم . اوایل عذاب وجدان داشتم اما الان 1 سال که با خانومم رابطه جنسی نداشتم و متاسفانه بهش سرد شدم . ازش فرار میکنم . مسئولیت پذیری نسبت بهش ندارم . خیلی دارم اذیتش میکنم. از دیدار طفره میرم . اون بیچاره هم هر کاری میکنه که بهم نزدیک شه اما نمیدونم چیکار کنم . دو دلی شدیدی دارم . از طرفی میترسم که جدا شم ازش و به خاطر اینکه فامیلیم با هم و از یه شهر کوچیک تمام فامیل به هم بریزه . از طرفی هم میترسم ازدواج کنیم و از چاله به چاهی بیوفتیم که راه برگشتی نباشه . تو رو خدا کمک کنید نمیدونم چیکار کنم . همه چیش خوبه غیر از اون دو موردی که گفتم ... کمککککککککککککک