ممنون دوستان از راهنماییهاتون.دوباره مثل دفعه پیش روزهای بدی رو دارم میگذرونم.حدود یه ماهه یه مشکلی توی خانواده ام بوجود اومده اونهم بوسیله برادر کوچیکترم که من هم بنا به وظیفه ای که بعنوان برادر روی دوشم بود خودم هم وارد این مشکل برادرم شدم ولی این خانم به محض اینکه فهمید واسه خانواده ام مشکلی بوجود اومده کم کم قایم باشک بازی رو شروع کرد و کمتر پیداش میشد این در حالی بود که انتظار داشتم کنار باشه و بهم قوت قلب بده و کنارم باشه ولی کاملا خودشو کنار کشید.این در حالی بود که من توی تمامه مشکلاتش باهاش بودم حتی با توجه به اینکه دفعه قبل پشتمو خالی کرد و عقد یکی دیگه شد ولی بازم کمکش کردم و روحیه میدادم بهش و آرومش میکردم.همش بهم میگفت هر وقت با تو هستم انگار دنیا رو بهم دادن همش میگفت من با تو بد کردم تو چقدر جوانمردانه منو پذیرفتی!!! یعنی همه این حرفها دروغ بود؟آخه چرا آدم باید به کسی وقتی میوفته و یکی میاد دسشتو میگیره و دوباره بلندش میکنه خیانت کنه؟؟؟ من که بهش خیانت نکرده بودم. من که توی شرایط بد تنهاش نذاشته بودم.یه انسان چند بار میتونه به کسی که زندگیشو گذاشته به پاش خیانت کنه؟؟؟باور میکنید اصلا باورم نمیشه یه همچین انسانهایی هم میتونن وجود داشته باشن؟این خانم کسی بود که سالی حداقل یک بار مکه میرفت یه بار کربلا میرفت یه بار سوریه میرفت.چطور میشه باور کرد کسی که توی خانواده مذهبی بزرگ شده اینقدر بیوجدان باشه؟باورتون میشه از خودم و از خانواده ام شرمم میشه و خجالت میکشم؟چطور باید خودمو ببخشم؟آخه رفتار انسانیه من و کمک کردن و از خود گذشتگی واقعا جوابش اینه؟یعنی شما میگید نباید کمکش میکردم؟باید اونموقع بهش میگفتم به من چه ربطی داره به درک که زندگیت خراب شد؟مگه من زندگیتو خرابش کردم که الان اومدی سراغ من؟چه بسا خیلی ها توی اون شرایط وقتی یکی بهش نارو میزنه به فکر انتقام هستن چه برسه به کمک کردن و همدردی.ولی حماقت من حد و اندازه نداره.نمیدونم شاید جامعه آدمهای مثل من رو بر نمی تابه و قبول نمیکنه.شاید آدمهایی موفق هستن که جواب مشت رو با لگد میدن نه مثل من که بعداز خوردن سیلی اونطرف صورتمو بگیرم طرفش بگم بفرما اینجا رو هم اگر بزنید سپاسگذار خواهم بود.میدونید وقتی اون خانم شکست خورده بود برگشت پیشم بهش گفتم پیشت میمونم تا وقتی آرومتر بشی ولی اون گفت دیگه از دستت نمیدم چون هیچکی واسه من مثل تو نمیشه.چقدر از این حرفها میزد انگار تمومی نداشت باور کنید به جدم قسم میخورم غلو نمیکنم یا زیادش نمیکنم.شما بودید تحت تاثیر قرار نمیگرفتید؟با توجه به اینکه سالها با هم خاطره داشتید؟اگر آدم پستی بودم یا توی مدت ارتباطمون با اون خانم بهش خیانت میکردم و دروغ میگفتم و نیتی به غیر از ازدواج داشتم و هدفم بازی کردن با زندگیش بود دلم نمیسوخت چون اعتقاد دارم آدم نتیجه رفتارهای زشتشو توی این دنیا خواهد دید.ولی به خدای بزرگ قسم میخورم بهترین دوران زندگیمو وقف این خانم کردم.درد و دل فراوانه.ببخشید وقتتون رو گرفتم.ارادتمند همه دوستان









علاقه مندی ها (Bookmarks)