سلام ثمین جون
تو که میگی حجابت در حد قابل قبولیه.پس چرا در مقابل چادر مقاومت میکنی؟ با توجه به اینکه از همون ابتدا هم در جریان این شرط بودی.
من یه خواهر شوهر دارم که قبل ازدواج تقید چندانی به حجاب نداشت هر لباسی که مد میشد رو میپوشید.خیلی هم به تنگ و گشاد بودنش توجهی نداشت.خلاصه از هر نظر توی حجاب باز بود.اما زد و با کسی ازدواج کرد که خانوادش حجاب رو اصل میدونستند. ومثل فامیل شوهر تو از اول چادر و خیلی چیزهای دیگه رو شرط گذاشتن .در کمال تعجب قبول کرد.ما فکر میکردیم از سر اجباره اما بعد یه مدت دیدیم که خودش مشتاقانه حتی جاهایی که شوهرش یا خانواده شوهرش نبودن حجاب کامل رو رعایت میکرد .اولش مثل تو مشکل جمع و جور کردن چادرش رو داشت اما به پیشنهاد ما از چادر ملی و عربی که نگه داشتنش خیلی اسونتره و آراسته تر هم به نظر میاد استفاده کرد.
خانواده شوهرش هم وقتی این رفتارهاشو دیدن انگار که عروسشون صد برابر براشون عزیزتر شد.و واقعا بهش افتخار میکنن .و در حد توانشون برای رفاه و آرامش زندگیشون تلاش میکنن و مایه میذارن.یه جوری شده که انگار اونو از دختر خودشونم بیشتر دوست دارن.
همین دو روز پیش هم عروسیش بود و رفت سر خونه زندگیش.به خاطر تفاوت فرهنگهای دو خانواده مراسم عروسیشونو توی دو شب (حنابندون و عروسی )گرفتیم.بدون هیچ تنش و ناراحتی و دلخوری.انشالله که خوش و خوشبخت باشن.
سرتو درد نیارم منظورم اینه که یکی توی اون سطح حجاب تونسته خودشو به اینجا برسونه و در قبال این تغییر بزرگ چیزهای بزرگتری بدست بیاره(آرامش،احترام و حمایتهای همه جانبه خانواده همسر) .
حالا تو که خودت در قید حجاب بودی سعی کن با پذیرش این مسئله تو هم این فاکتورها رو برای خودت کسب کنی.شاید ریشه خیلی از مشکلات دیگرت با همسرت و بد اخلاقیهاش هم در همین مسئله نهفته باشه.
شاد باشی.








علاقه مندی ها (Bookmarks)