دوست عزیزم ممنون بخاطر نظرت، نظرت دقیقا چیزیه که خودم هم بهش رسیدم
ولی ایشون هم به خانوادش گفت مشاور بهترین کاره،حالا که قرار گذاشتیم یکشنبه بریم مشاور خودشم میگفت خیلی موافقه با این امر
و بیشتر از این دلخورم که بعد اینهمه صمیمیت و هم دل بودنمون،که همیشه پیش هم درددل میکردیم،و میدونست منم مثل خودش داغونم،چطور تونست من رو با بقیه که اذیتش کردن یکی بکنه و بگه از هممون خسته شده ! :( و اینم میدونم که بدون هیچ معذرت خواهی توقع داره این حرفش رو بروش نیارم و دلگیر نشم ،اگه بروش بیارم سریع جبه میگیره،دیروز که باهاش حرف زدم خیلی خوشحال و گرم حرف زد ولی من خیلی سرد و جدی،میدونم که ناراحت شده از رفتارم ولی جدا خیلی دلم شکسته ازش :(
برام خیلی عجیبه که میگه وقتی ازش ناراحتم خودش رو میبازه نمیتونه ابراز ناراحتیش رو بروز بده،ولی بعد چند وقت کلا یادش میره چی بهم گفته یا دلم شکسته :( میدونم که تقصیر خودم بوده،انقدر که دل نازکم دلم نمیاد بهش بی محلی بکنم نمیتونم طاقت بیارم زودی میبخشم و دیگه بیخیالش میشم،اونم فکر کرده بهترین کار اینه که بعد ناراحتی کلا ازم فاصله بگیره تا خودم آروم بشم :( هرچی هم براش توضیح دادم بازم متوجه نشده کارش اشتباه
خلاصه که فعلا مغزم اصلا کار نمیکنه،سپردم به مشاور ببینم این رفتارش عادیه یا نگران کننده است، شایدم رفتار من اشتباه!
توکل به خدا