نقل قول نوشته اصلی توسط گلنوش67
نازنین جان من زیاد وقتت رو نمی گیرم ولی اون خواستگار که میگی گریه کرده اصلا نرمال نیست
فکر میکنم نمیشه بهش تکیه کرد.
این موضوع رو به مادرت گفتی؟؟؟
سلام گلنوش جان ،کاش وقتم رو زیاد میگرفتی....
گلنوش آره مادرم می دونه،راستش مادرم هم وقتی بااون حرف زد گریه کرد.
گلنوش اون فامیلمون که گفتم وقتی نوجوان بودم یکم دوستش داشتم البته به خاطر توجه خاص خودش بود. تا اینکه سر خراب شدن کامپیوترم دو سه بار اومد خونمون و یکمی غیر مستقیم ابراز علاقه کرد.منم فکر کنم بهش فهموندم دوستش دارم هیچ رابطه خاصی بینمون نبود تا اینکه بله برون خواهرم از من خواستگاری کرد و ما به بهونه اینکه الان برای ازدواج زوده ردش کردیم ولی خودش چندین بار با من صحبت کرد و انقدر اصرارررر کرد که من مستاصل شدم بهش اطمینان دادم دوستش دارم و کس دیگه ای تو زندگیم نیست ولی الان نمی خوام ازدواج کنم و ارتباط دیگه ای هم نمی تونم باهاش داشته باشم وباید صبر کنه تا من درسم تموم شه اونم قبول کرد.ولی بازم هی می اومد خونه ما که حرف بزنه این رفتارش رو دوست نداشتم.اون دانشجوی شاهرود بود و اونجا خونه گرفته بود،دو سال از من بزرگتر بود،زدو داداش دوست صمیمیم شاهرود قبول شد .من خیلی بدون منظور حال اون رو از داداشه دوستم پرسیدم،نه به منظور اینکه آمارشو بگیرم.که فهمیدم با ی دختر به نام مونا دوسته....باورم نمی شد.خیلی شوک بود برام.من وقتی این موضوع رو فهمیدم زنگ زدم خوابگاه دانشگاهشون و گفتم که از جریان خبر دارم.کلی قسم به روح این و اون خورد که به خدا هیچی بین ما نبوده ودر حد همکلاسی بوده،منم قسمشاش رو باور کردم ولی دیگه دوستش نداشتم،البته می گم نه فقط به خاطر این جریان ،این جریان دوستیش ی محرک بود وگرنه من کلا از اون اصرارهای زیادش همیشه کلافه می شدم و متعجب بودم کسی که اونهمه به من اصرار کرده چرا میره با ی دختر دیگه دوست می شه کلا شخصیتش پیش من خار شده بود. خیلی رفت واومد و گیر داد گریه کرد الانم فکر می کنه مشکل من از اون دختره است ولی می دونم چیز خاصی بینشون نبوده .
ولی به خدا من با اون مشکل ندارم از اینکه این انقدر چسبیده و ول نمی کنه ناراحتم از اینکه گریه می کنه ناراحت می شم.از اینکه حتی اگر توهین بهش بشه بازم نمی ره خوشم نمی اد.
بهش گفتم تو ی داستان فراموش شده ای برا من ،من با مونا مشکلی نداشتم بچه بودی بچگی کردی...اون کاملا قابل بخششه ولی منم بچه بودم اگر گفتم دوستم دارم توهم منو ببخش...میگه اینجوری نگو دنیامو خراب نکن،فرصت ی زندگی خوب رو از خودت و من نگیر...
انقدر التماس گونه صحبت می کنه منم حس می کنم نمیشه بهش تکیه کرد.همش خودشو پایین می اره می گه می دونم لیاقتت رو ندارم ولی قول میدم همون بشم که می خوای.

نقل قول نوشته اصلی توسط maryam123
من نازنین جان پیشنهادم اینه که هیچکدوم رو رد نکنی بلکه هر دو رو خیلی با مهارت و با دقت بالا و پایین کنی و حتی ازشون بخوای چند جلسه بیان و برن.
ممنون مریم جان حتما از مشاوره حضوری می رم ولی مریم من نمی تونم زیاد با این ها صحبت کنم یعنی حوصله ندارم ی ماه برم بیام بعد به این نتیجه برسم که خوب نیستن میخوام همین اول مسیرم مشخص باشه.نمیخوام جریان کش پیدا کنه....:(

نقل قول نوشته اصلی توسط gole kaghazi
حالا متوجه منظورت از غرور شدم.... با این غرور منم موافقم!!!

این مورد رو هم اشاره کردم که این شکستن غرور باید محدود به خونه بشه نه بیرون از خونه و جلوی دیگران!

حالا بیا یه مقایسه برای ما هم بنویس... یه مقایسه از آقای فامیل و آقای همکارت.
گل کاغذی
مقایسه این دونفر
اولی که فامیلمون هست:
مهندسه
4 سال سابقه کار داره
سربازی معاف شده به خاطر پدرش..
خونه داره ماشین داره (البته کارمند بانک خصوصی هست و از طریق وام خونه و ماشین گرفته)
دو سالو نیم از من بزرگتره
قیافش خوبه اکثرا همه می گن شبیهه شاهرخ استخریه.
قایق رانی میکنه یعنی ادم فعال و ورزش کاریه
سنتور هم می زنه این نوع روحیه رو خوشم می اد.
پسر دختر عممه و خوب می شناسیمشون.
خیلی منو دوست داره ظاهرا
کلا در فامیل وجه خیلی خوبی داره ازبچگی داشت این وجه رو.
خانوادش از نظر مذهبی اینا مثل خودمونن
در جریان نامزدی من به طور کامل هست و نیازی نیست چیزی رو بهش توضیح بدم.
------------------------
همکارم
تازه استخدام شده
6 ماه از من کوچیکتره ولی از قیافش اصلا معلوم نیست یعنی منم چندسال کمتراز سنم نشون می دم اونم یکم بزرگتر از سنش
درامدش خوبه،خونه نداره ولی می گه می تونه تهیه کنه ماشین هم داره.
فوق لیسانسش رو تازه گرفته
سربازی نرفته باید بره

قیافش معمولیه ولی خیلی خوش تیپه وخوش هیکل البته از پسر دختر عمم یکم هیکلش کوچیکتره.فکر می کنم به هم بیشتر میایم.
نقاشیش خیلی خوبه...
روحیش خیلی خوبه
پر انرژی مثبته.
از نظر مذهبی فک کنم مثل خودمونم ...
ی تیپی مثل نامزد قبلیم داره طرز حرف زدنش و لاغریش و کلا من رو یاد اون میندازه...البته کلا به نظر می رسه یکمی قد باشه.
هنوز جریان نامزدیم رو بهش نگفتم و نمی دونم چی بگه...

بازم می ام ی سری حرفام در جواب بعضی ها موندش... ازز نظراتتون خیلی خیلی ممنونم