نقل قول نوشته اصلی توسط پیدا
دوستان به اندازه کافی دعوات کردند و گفتند مغروری و از خود راضی و کی گفته تو موقعیتت خوبه و ...

خلاصه خانمها ندیده و نشناخته تا تونستند از همنوعشون دفاع کردند که همچین خیال نکنید که دخترها نشستند که یکی زنگ در خونه را بزنه و سریع بگن بله !

اما من یه مدل دیگه دلداریت می دم. گاهی اوقات خانمها می گن نه، چون طرف را خیلی بالاتر از خودشون می بینن و نمی خوان یک زندگی پراز دردسر و تحقیر داشته باشند که دایم سرکوفت تو ال بودی و بل بودی را بخورند.

شاید شما را خیلی از خودش سرتر دیده و خانواده اش راهنماییش کردند که تفاوت به این شکل زیاد خوب نیست.

حالا زیاد غصه نخور. شاید قسمتت جای دیگه و با کس دیگه ای است.


خب وقتی ایشون بهانه ادامه تحصیل آوردند، می تونستید بگید که براتون مشکلی نداره و موافقید و کمکش هم می کنید.
چیزی نگفتید؟
می دونید اگه یه واسطه بینتون بود، شاید بهتر می شد این حرفها را زد. شاید بهتر بود یک واسطه خانم خواستگاری را مطرح می کرد تا جواب واضح تری هم بگیرید.
از این نظر می گم که شاید مشکل ایشون قابل رفع بوده و خودش فکر کرده که شما قبول نمی کنید و نگفته که مشکل چیه.

هه هه خیلی ممنون که دلداریم میدی. اشکال نداره خوبیش همینه که اینجا تا حدود بیشتری با طرز فکر خانمها آشنا میشم. دارم نت برداری میکنم واسه امتحان بعدی :)
نه اختلاف اینطوری نبوده که اینطور فکر کنه که زندگیش پر از تحقیر خواهد بود. بر عکس فکر میکنم خیلی هم دختر مغروری هست. یعنی اعتماد به نفس بالایی داره و به قول روانشناسا عزت نفس بالایی داره!
نه با شناختی که ازش داشتم و حرفی که زد فکر نمیکنم میخواسته طاقچه بالا بزاره. جدی و صریح بود. به همین خاطر منم دیگه چیزی نگفتم و نمیخواستم و دیگه هم نمیخوام بیش از این غرورم بشکنه. به قول معروف یک کلام ختم کلام.


نقل قول نوشته اصلی توسط پیدا


حالا زیاد غصه نخور. شاید قسمتت جای دیگه و با کس دیگه ای است.


بله حتما. قبلش دعا کردم و گفتم خدایا اگه این ازدواج به خیر و صلاح و مصلحت من هست سر بگیره و اگر نه هم سرنگیره. اینطور هم نبود که 100% قطعی برام بوده باشه. ولی فکر میکنم طرز برخوردش کمی مغرورانه بود و من را اذیت کرد. یعنی اول موافقت کرد که صحبت کنیم و بعد گفت نه. این یکم حال منو گرفت :(