به انجمن خوش آمدید

لینک پیشنهادی مدیران تالار همدردی:

 

"گلچین لینکهای خانواده، ازدواج و مهارتها(به روز شد)"

دانلود موسیقی و آرامش
دسترسی سریع به مطالب و مشاوران همـدردی در کانال ایتا

 

کانال مشاوره همدردی در ایتا

نمایش نتایج: از شماره 1 تا 10 , از مجموع 18

Threaded View

  1. #1
    عضو همراه آغازکننده

    آخرین بازدید
    سه شنبه 03 شهریور 94 [ 14:10]
    تاریخ عضویت
    1390-6-12
    محل سکونت
    تهران
    نوشته ها
    1,076
    امتیاز
    13,834
    سطح
    76
    Points: 13,834, Level: 76
    Level completed: 46%, Points required for next Level: 216
    Overall activity: 7.0%
    دستاوردها:
    Tagger First ClassSocialOverdrive1000 Experience PointsVeteran
    تشکرها
    6,166

    تشکرشده 6,121 در 1,114 پست

    Rep Power
    124
    Array

    می خوام برای شروع زندگی مشترک آمادگی پیدا کنم.

    سلام دوستان عزیزم
    راستش این مدت دو سه تا تاپیک نیمه کاره داشتم که همه رو نیمه کار رها کردم و نتونستم به نتیجه برسونم .به خاطر اینکه بعد از زدن اون تاپیک ها و خوندن نظرات شما احساس سردرگمی و گیجی می کردم.برای تصمیم گرفتم این تاپیک رو بزنم و اول مشکلات خودم رو با خودم حل کنم بعد به فکر ازدواج بیفتم.ببخشید یکمی طولانی شد نوشتم :(

    نقل قول نوشته اصلی توسط bahar.shadi
    اصلا نازنینم

    آماده ازدواج و پذیرفتن مسئولیت یک زندگی مشترک با همه چالش هاش هستی؟ در جواب نگو نمیدونم لطفا
    .راستش جواب این سوال رو واقعا نمی دونم ولی برای ندوستنم هم ی سری دلیل دارم که بهشون اشاره می کنم.اینم بگم که پارسال نامزدیم بهم خورد و اون اتفاق روم اثر داشت.
    .....

    حالا مشکلاتی که الان دارم:
    1.اینکه خیلی ترسو شدم و ترس هام هیچ ریشه منطقی ندارن و بیشتر توهمی هستن.از قبل هم یکم ترسو بودم ولی الان خیلی بیشتر شدم و می خوام این ترس ها رو از بین ببرم.مثلا همین همکارم بعد از اینکه ارش خواستم بهم فرصت بده گفت باشه فقط حضورا میخواد دلیل این فرصت خواستن رو بدونم و اومد دمه محل کارم تا حرف بزینم و منم سوار ماشینش شدم. ولی همون اول که سوار ماشین شدم ترس بدی تو دلم افتاد.بیشتر یاد فیلم های ماه رمضون می افتم که مثلا شیطان در قالب یک پسر می اد جلو و چنین افکاری تو ذهنم اومد. این فکرا باعث شد حالم بد شه گفتم ماشین حالم رو بد میکنه و پیاده شدم اونم مبهوت موند ه بود و نشد حرف بزنیم .

    2.اعتماد به نفس شروع یک رابطه جدید رو ندارم .معتقدم تو هر دعوا،اختلاف و جدایی هر دو نفر مقصر هستند پس منم تو به هم خوردن نامزدییه قبلیم کم و بیش مقصر بودم.ولی تقصیرات خودم برام شفاف نیست و نمی دونم دقیقا کجاها مقصر بودم.از طرفی حرفایی که نامزدم به منظور ایراد گرفتن از من میگفت تو ذهنم مونده و فراموشم نمیشه. و باعث میشه اعتماد به نفس کافی نداشته باشم.
    مثلا نامزد من قرار بود برای اتمام یک دوره آموزشی بره انگلیس .برای همین در مورد انگلیس رفتن و اینها باهم صحبت کرده بودیم ولی وقتی بین مون مشکل ایجاد شد و بحثون شد سر مسائل اعتقادی اون به من گفت که تو به درد انگلیس رفتن نمیخوری و تو رو می برم افغانستان پشت سر طالبان نماز بخونی.برای همین هم حس می کنم اون معیاری که من برای همسرم میخوام یعنی روشن فکر بودن ...اون فرد روشن فکر به نظرش عقاید من مسخره می اد و بهم توهین می کنه .برای همین مثلا با همین همکارم اعتماد به نفس صحبت در مورد مسائل اعتقادی رو ندارم.

    نامزد قبلی من بعد از عقد موقت از طرز لباس پوشیدن من ایراد می گرفت.البته من تیپم خوبه ها و خودش هم از تیپم تعریف می کرد ولی اون لباس های باز و دامن دوست داشت البته فقط تو خونه خودمون و پیش خودش.
    منم کلا اصلا از لباس باز بدم می اد حالا چه نامحرم باشه چه نباشه بدم می اد.ولی خوش تیپم به خدا..البته منظورم از لباس باز ،تاپ و دکلته و می نی ژوپ و نه اینکه که بلوز آستین کوتاه و شلوار کوتاه.
    کلا پدرم بدش می اومد و حتی مادرم می گه پدرم از اینکه مادرم وقتی تنها تو خونه است پیش پدرم لباس باز بپوشه بدش می اومده ...و حتی از آرایش بدش می اومده.
    نامزدم سر این موضوعات باهام بحث می کرد. اون موقع حرفاش بهم برمی خورد .برای همین لج می کردم و از طرفی هم رومم نمی شد خوب جلوی مامانم لباس باز بپوشم و آرایش کنم برای نامزدم.ولی الان می گم شاید حق با اون بود و مرد دیگه هم باشه همون جوره و پدرم استثتا بوده و من باید تغییر کنم.
    اینم بگم که پیش بقیه و بیرون میخواست خیلی ساده باشم. و چند بار برای تیپ بیرونم عصبانی و غیرتی شد و دعوام کرد.می گفت دلم می خواد فقط برای من خوشگل باشی و تو جنس مردا رو نمی شناسی و اگه می شناختی به خدا گونی می پوشیدی می رفتی بیرون .

    الان نسبت به لباس پوشیدنم اعتماد به نفس ندارم نمی دونم چی بپوشم .همون روز که خواستگار قرار بود بیاد درمونده بودم که چی بپوشم و ملزم کردم خودم رو حتما دامن بپوشم که خوشش بیاد.
    و بعدم که رفتیم باهم صحبت کنیم همش می پرسیدم نظرش در مورد نحوه لباس پوشیدن چیه ؟ و آدم چه لباسی بپوشه و چه تیپی خوبه...انقدر این جور سوالات رو پرسیدم که خواستگارم خندش گرفت و گفت من شما رو خیلی پخته و آگاه می دونستم و این حرفا که لباس چه جوری باشه جزئیاته و اهمیتی نداره....

    خلاصه اینا شدن مشکلات من.و می خوام برای خودم رفع شون کنم.
    ولی نمی دونم چه جوری؟


  2. 3 کاربر از پست مفید نازنین آریایی تشکرکرده اند .

    نازنین آریایی (پنجشنبه 05 مرداد 91)


 

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

موضوعات مشابه

  1. معمولا تا وسط کار میرم برای اینکه بهتر پیش برم دوباره شروع میکنم
    توسط iman62 در انجمن روانشناسی عمومی و طرح مشکلات فردی
    پاسخ ها: 3
    آخرين نوشته: پنجشنبه 13 خرداد 95, 00:47
  2. [انجمن آزاد] پیشنهاد شما چه نوع زندگی ایه؟
    توسط solyyy در انجمن آرامش
    پاسخ ها: 8
    آخرين نوشته: یکشنبه 06 بهمن 92, 02:52
  3. 40 موضوع موثر در پیدا کردن شوهر ؟!
    توسط مدیرهمدردی در انجمن انتخاب و خواستگاری
    پاسخ ها: 9
    آخرين نوشته: پنجشنبه 20 تیر 92, 09:49

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)
Powered by vBulletin® Version 4.2.5
Copyright © 1405 vBulletin Solutions, Inc. All rights reserved.
طراحی ، تبدبل ، پشتیبانی شده توسط انجمنهای تخصصی و آموزشی ویبولتین فارسی
تاریخ این انجمن توسط مصطفی نکویی شمسی شده است.
Forum Modifications By Marco Mamdouh
اکنون ساعت 05:42 برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +4 می باشد.