نازنین جان فقط خواستم بگم نه، ترس تو مسخره نبوده. یعنی برای شخصیت تو مسخره نبوده...
تو یک بار با اعتماد وارد خانه کسی شدی... اولش به حرف هاش خندیدی و عمق مطلبش رو نگرفتی.... بعد که آسیب روحی دیدی، فهمیدی منظورش واقعا چی بوده.
خوب این تو ذهن تو هست. ضمیر ناخودآگاه در شرایط مشابه (خانه هیچ کسی جز اون پسر نبوده. مادرش خواب و مریض بوده) شروع میکنه به ترسیدن از اتفاق مشابه. اینبار سعی میکنه حرف ها رو همون طوری که هستن بشنوه، و حتی عمیق ترش کنه ---> وقتی میگه میخوام سرت رو ببرم، واقعا همین رو میشنوی. حتی عمیق ترش میکنی.
فقط خواستم بگم ترس هات مسخره نیست.








علاقه مندی ها (Bookmarks)