نقل قول نوشته اصلی توسط سلاله1360
سلام گل خانوم
اصلا ناراحت نشو خانومی شوهر من هم همینطوره.همین دیروز گفتم افطار درست می کنم بریم بیرون 2 ساعت نشد گفت زنگ می زنم خالم و خواهرم هم بیاین .البته ما بچه نداریم و 5 سال ازدواج کردیم منم مخالفت نکردم تازه همه کارها رو هم خودم انجام دادم .عزیزم اوایل زن و شو هر بیشتر با هم میرن ولی بعد یک مدت از تنهایی خسته می شن .
جالبه بدونی منم زیاد دوست ندارم تنهایی پیک نیک برم .اگر دقت کنی می بینی که توی پارکها چقدر خانواده های شلوغ 10یا 15 نفره با هم می یان سعی کن خوش باشی.اما قبول دارم که آدم یک روزهایی می خواد تنها باشه .سعی کن آدمهای که با هاشون پیک نیک می ری رو عوض کنی مثلا یک بار خانواده شوهر -یک بار خانواده خودت -یکبار دوست-یکبار هم تنهایی.ثابت با یک گروه نرین بهتره .
فکر نکن که همسرت بهتون علاقه نداره اصلا اصلا اصلا اینطور نیست .بعضی شخصیت ها از تنهایی گریز دارند همسر منم اینطوریه.
در ضمن خودت رو خیلی وابسته به همسرت نکن .دلبسته همسرت باش .بزار یک جاهایی واسه خودشون باشه .شک شیطانه نزار در وجودت رسوخ کنه بهشون اعتماد کن .
شاد باشی
سلام عزیزم ممنون که جوابمو دادی راستش من خودم هم از جمعیت و شلوغی بدم نمیاد دوست دارم همیشه باشه ولی خوب اول اینکه اونا هم دو نفرن با یه بچه و بازی میکنیم و خیلی خوش میگذره ولی اگه مثلا اونا نیان ما نمیریم یا هیچوقت دوتایی نمیریم بیرون شلوغی خوبه واسه مثلا دو هفته یبار یا همیشه اصلا
ولی آیا دو ماه یبار هم نمیشه خودمون تنها بریم بیرون؟؟؟
با خانواده شوهرم قطع رابطه کردیم چون عروسی گرفتیم و هیچ کدوم حتی پدر و مادر شوهرم نیومدن عروسی پسرشون!!! و این باعث سرشکستگی شوهرم و خانواده ما جلوی فامیل هامون شد و تصمیم گرفتیم دیگه باهاشون رابطه نداشته باشیم تا دوباره پشتمون رو خالی نکنن البته مشکلات برای قبل از عروسی هم کم نبود و الان فقط شوهرم گاهی مادرش رو بیرون میبینه و حتی خونمون هم نمیاد مادرش قبلا با عموش اینا میرفتیم بیرون که یه زن فوق العاده سایلنت داشت یعنی میمردی از سنگ صدا در میومد از خانومش نه!!! که دیگه الان با اونا هم رابطه نداریم
بقیه دوستاش هم یا مجرد هستن یا اونقدر باهاشون صمیمی نیست یا به قول خودش مطمئن نیستن که تو محیط خونه بیارتشون
من هم مجبورم به شوهرم وابسته باشم چون نه اینجا رو میشناسم و نه اینجا هیچ دوستی و فامیلی دارم.
تنها دوستم همون خانوم دوست شوهرمه و اینکه من واقعا به شوهرم اعتماد دارم و خیلی هم دوسش دارم اما سیاست ندارم اونم منو دوست داره اما خیلی سیاست داره یعنی تحملش زیاده من اصلا بهش شکی ندارم اخلاق بد هم داره اما مرد خوبیه من فقط میگم چیکار کنم که اونم دوست داشته باشه با من خلوت کنه مثل روزای اول که نامزد بودیم دنبال موقعیت باشه که تنها باشیم و واسه همین منو ببره بیرون
نقل قول نوشته اصلی توسط nahalam
ما خانم ها عادت داریم حرف هامونو با کنایه بگیم یا بپیچونیم خب اگه دوست داری تنها هم با هم بریم بهش بگو خیلی خوش میگذره بهم دست جمعی میریم بیرون اما خیلی دوست دارم دو نفره و رمانتیک بریم بیرون اینکار واقعا خوشحالم میکنه حتما جواب میده

اتفاقا باید به مردا بگی تا مشکلت حل شه ولی به مهربونی و چرب زبونی وگرنه عمرا خودشون متوجه بشن عزیزم
دوست من شما مثل اینکه کامل نخوندین با تشکر از اینکه جواب منو دادین اما اگه کامل میخوندین میدیدین که با هر زبونی ازش خواستم حتی یبار بهش درمورد رابطه ها هشدار دادم اما گفته ما فقط میخواهیم پایه داشته باشیم که با هم بریم بیرون به مشکلات خصوصی و این چیزای اوناکاری نداریم و اینطوری همه چیز تموم شد!!!!
من الان فقط میخوام یکاری کنم خود شوهرم بخواد حداقل ماهی یک بار با من تنها بریم بیرون و فقط با من وقت بگذرونه