دومین سالگرد ازدواجمون بود و از مدت ها قبل، تصمیم گرفته بودم یک کلیپ از عکس ها و خاطرات عاشقانه مون درست کنم و بهش هدیه بدم.
عکسای دو نفریمون... یادگاری ها ... دست نوشته های روز های نامزدی و خلاصه چیز هایی که برای هر دومون پر از خاطره هست ...
درست کردنش یک ماهی طول کشید. اول اینکه جمع کردن این مجموعه خیلی وقت گیر بود. کار کردن با نرم افزار رو هم که باید یاد می گرفتم. آخر سر هم تنظیم ضرباهنگ موسیقی مورد نظرم با عکس ها و ویرایش افکت هاشون، نفس گیر بود برای منی که اولین تجربه ام بود. اما ارزشش رو داشت...
اون شب ...
وقتی داشت حدس می زد چیه این هدیه مرموز و هر حدسی که می زد می گفتم:" اینم توش هست"! ...
وقتی بهش گفتم" حالا بذار اول یه چیزی نشونت بدم بعد بریم سراغ هدیه" و لپ تاپ رو وصل کردم به تلویزیون و دویدم، کنارش نشستم ...
وقتی دومین تصویر که پخش شد و برق تعجب رو تو چشاش دیدم ...
وقتی با سومین تصویر هیجان زده و عاشقانه برگشت نگام کرد و گفت" تو کی اینو درست کردی؟!! "....
جاهایی که خنده می نشست رولبش و محکم تر بغلم می کرد ...
وقتی گفت چقدر خوشش اومده و به دلش نشسته ...
خدا می دونه چقدر شادی دویده بود توی قلبم ...
اون شب، سرمو که گذاشته بودم روی سینه اش و برای بار دوم کلیپ رو می دیدیم، داشتم به این فکر می کردم که حقیقتا زیباترین موسیقی دنیا، صدای تپش قلب همسرمه ... آخ که چقدر دوست دارم این صدا رو ...








پاسخ با نقل قول
علاقه مندی ها (Bookmarks)